X
تبلیغات
روزهای تنهایی من

تو تاکسی نشستم دارم میرم خونه امروز از بس جلو دکتر کوچیک حمله خمیازه داشتم و خواستم جلوشو بگیرم گوشام کیپ شده،  کلی هم خنگ بازی در آوردم سر موضوع تحقیق دومم ، دکتر اگر میتونست یه فصل کتک میزد منو 

مسیله مهم که میخوام بگم اینه که دیروز گلابتون باجی خیلی بی ربط اول صبح ازم سوال کرد میگم تو نمیدونی دکتر دختر داره یا پسر؟ - منظورش دکتر کوچیک بود- گفتم نه،  من باید بدونم یا تو که ترم دویی هستی؟  تازه من حتی نمیدونم متاهله یا مجرد؟ با خودم گفتم یعنی فکر میکنه من تو نخ دکترم میخواد اینجوری من فکر کنم متاهله مثلا بکشم کنار؟  عجبا

حالا امروز سر کلاس سنجش پیشرفت تحصیلی وقتی دکتر اومد و کلاس شروع شد یه دفعه سر گذاشته تو گوش من میگه عهههه ببین دکتر حلقه دستشه!!!  - با اون همه ریز بینی و دقتم امروز توجهم به انگشت دکترجلب نشده بود، با خنده گفتم خب دیگه تکلیف سینه چاکهای دکتر معلوم شد، همه بزنن گاراج-خنده رو لبش خشکید-

خدا رو شکر دکتر متاهله، گلابتون از این لحاظ یقه ما رو ول کنه

بقیشو میام خونه مینویسم، دختر بغل دستیم میخ شده رو صفحه مگس ببینه چی مینویسم 

** س/ای/ف/ون درست شده ، اما یه گزینه بهش اضافه شده باید از این آدرس دانلود کنین اینم توضیحات واسه استفاده از تغییرات رو هم از اینجا بگیرین، البته فعلا این تغییرات برای اندروید اعمال شده و نسخه ویندوز به زودی با قابلیت جدید منتشر میشه



برچسب‌ها: به روز رسانی مهم سایفون

تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 12:54 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

دیروز که نتونستم لینک کتاب بهتون بدم اما امروز یه مورد اکازیون دارم براتون 

کتاب تاریخ عضدی رو خوندین؟ نویسنده این کتاب شاهزاده احمدمیرزا با لقب عضدالدوله هست درباره ماوقع دوران فتحعلیشاه قاجار نوشته شده،  یه قسمتهایی داره درباره تعداد زنهای فتحعلیشاه و نسب و امورات روزانه و شبانه حرمسرا، واسه خنده و تفریح این قسمتش رو حتما بخونین ، البته در کل یکی از کتابهای موثق در مورد اون دوره هست، چون کمتر دخل و تصرفی توش صورت گرفته و نثر زیبا و ادیبانه ای داره

حالا فکر کنین یه دختر شرح زنبارگی پادشاه کشورش رو تو سن ۱۴ سالگی خونده، اینم از اون دسته کتابهایی بود که از کتابخانه عمومی شهر امانت گرفتم و خوندم- اصل کتاب که قبل از انقلاب چاپ شده بود- امروز داشتم برای یکی از همکارها مطلبی رو توضیح میدادم میون صحبتهام گریزی زدم به این کتاب و گفتم به شما هم معرفی کنم، جدای از شوخی کتاب رو حتما بخونین، نسخه ای که معرفی کردم نسخه اصل هست ولی نسخه دیگه ای وجود داره که نزدیک ۲۰۰ زن رو برای فتحعلیشاه اسم برده، من اون رو هم چند سال بعد از اون تو دوره دانشجوییم دیدم

دانلود

** البته میدونین که درصد بالایی از طول و تفصیل حرمسراهای شاهی به این دلیل بوده که طوایف قدرتمند کشور با شاه نسبت به هم بزنن و به قول معروف گوشتشون زیر دندون شاه باشه، هم اینکه امید پیدا شدن شاهزاده و امکان ولیعهدی اون، طوایف رو فرمانبردار میکرد،  ولی بعد از مدتی کل فکر شاه زیر و بالا کردن دخترهای پیشکشی و زیبای سران طوایف و وزرا و تجار بزرگ میشد که از میانه روز خواجه اعظم حرم رو صدا کنه و بگه فلان کمینه رو برای امشب حاضر کنید 

دیدن این لینک هم خالی از لطف نیست درباره وضعیت زنان در ایران دوره قاجار هست 

** بالاخره تونستم ۱۰ جلد کتاب کلیدر محمود دولت آبادی رو برای دانلود پیدا کنم هانیه این برای تو  

دانلود کلیدر

این سایت و این سایت کتابهای خوبی برای دانلود دارن


برچسب‌ها: تاریخ عضدی , شاهزاده احمدمیرزا عضدالدوله , فتحعلیشاه قاجار , دانلود کلیدر

تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 | 11:17 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
اون روزهای اول که وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم خیلی چیزها رو بلد نبودم از جمله اینکه عکس آپلود کنم یا لینکی رو قرار بدم ولی رفتم دنبالش و یاد گرفتم، مدتی قبل یکی از دوستای گلم میخواست پست عکس داری بذاره که دیدم اومده آدرس عکسها رو تو صفحه گذاشته و مثل اینکه واسه آپلود مستقیم توی پست مشکل داشت و امروز هم یکی دیگه، از اونجایی که این مسیله ممکنه مشکل هر کسی باشه میخوام آموزشش رو به صورت تصویری تو قسمت ادامه مطلب براتون بذارم 

برچسب‌ها: آموزش تصویری نحوه درج عکس در وبلاگ , آپلود عکس در وبلاگ , آپلود فایل , آپلود عکس

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 14:57 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
چند روزه دنبال لینک دانلود چند تا کتاب خوب هستم که بهتون معرفی کنم ولی متاسفانه برای هیچ کدومشون لینکی پیدا نکردم، در واقع خودمم میخواستم بخونمشون که فعلا جور نشده فقط اسامیشونو مینویسم که اگر جایی دیدین تهیه کنین
واسه اسم بعضیهاشون حتی وقتی سرچ میزنی تو منابع فارسی چیزی نمیاد، موندم رمانهای به این معروفی چرا ترجمه هاشون تو ایران به چاپ نرسیده، که حتی تو معرفی بگم فلان انتشارات اینو چاپ کرده میتونین مکاتبه ای خرید کنین! 
چشم دوختن به ستاره اثر لیندا گیلارد
راز سوفیا اثر سونانا کریسلی
ممنون از خاطرات اثر سیسیلیا آهم

آخرین معرفی رو گذاشتم برای کتاب زندانی قلعه قهقهه که دوره دبیرستان خوندمش،  وقایع دوران شاه طهماسب و بعد دوره شاه اسماعیل دوم صفوی و به قدرت رسیدن کوتاهش رو طی یه داستان بیان کرده،  اما جالب بودن جریان اینجاست که چند تا شخصیت رو نویسنده با زبردستی توی داستان آورده که توی تاریخ اصلا وجود نداشتن مثل دختر کوتوال قلعه قهقهه که اسمعیل میزرا پسر شاه طهماسب که به اونجا تبعید شده عاشقش میشه و بعد از به قدرت رسیدن باهاش ازدواج میکنه و ازش پسری متولد میشه،  تو هیچ جای تاریخ صحبتی از این زن و پسرش نیست و حمزه سردادور همونطور که اینها رو دست مایه رمان کرده به همون زبردستی هم از داستان حذف میکنه که تاریخ جعل نشده باشه، از اونجا متوجه زیبایی و نکته داستان شدم چون سال اول دبیرستان تحقیق جامعی درباره سلسله صفویه برای درس تاریخ انجام داده بودم و دبیر تاریخ خیلی راضی بود،  تقریبا تاریخ عصر صفوی،  از جدشون شیخ صفی الدین اردبیلی تا به قدرت رسیدن شاه اسماعیل اول و بعد از اون شروع افول سلسله بعد از شاه عباس و نکبت و ذلالت دوره شاه سلطان حسین و حمله افغانها رو با تمام جزییات بررسی کرده بودم و با زمینه ذهنی ای که داشتم متوجه شدم گل حرم ،دختری که محور عاشقانه داستانه تو تاریخ ایران وجود خارجی نداره و طبعا پسری که سردادور مینویسه از شاه اسماعیل دوم پا گرفته خیالیه و این هنر نویسنده رو میرسونه
متاسفانه اینم لینکی برای دانلود نداره با اینکه کتاب سالیانی پیش تو ایران به چاپ رسیده و محصول وطنیه، البته یه دلیلش میتونه جریان قانون حق مولف باشه که قبلا برای کتابهای محمود دولت آبادی و مسعود بهنود بهتون گفتم
عجالتا این لینک رو درباره خود قلعه  و تاریخش ببینید 


تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 9:17 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
فعلا آهنگهایی که این روزا گوش دادم رو بهتون معرفی کنم اگر مطلبی بود در ادامه پیوست میکنم - گرچه کلا یه جوری شدم هیچ آهنگی رو بیشتر از یه بار گوش نمیدم، برعکس سابق که اینقدر یه آهنگ رو گوش میدادم که دل و روده مغزم تو هم میپیچید - 

شاهرخ حظ کردم لینک

25بند باش تا ببینی لینک

نیما مسیحا احساس دلبستن لینک

شیرازی بند شراب ناسازگارم لینک

طبق معمول هر روز که میرم سروقت خواهرم و شکمشو ماساژ میدم و باهاش شوخی میکنم که بخنده،  امروزم سرمو گذاشته بودم رو شکمش و جونورا رو صدا میکردم و التماس میکردم تکون بخورن، بعد که خبری نشد عصبانی شدم و گفتم اصلا از این به بعد شما دو تا رو خر و خرچُسنه صدا میکنم 

خواهرم میخندید و میگفت خاله به بچه هام حرف بد نزن، اصلا حق دارن وقتی صداتو میشنون میرن قایم میشن، گفتم تو تو کار خاله و خواهرزاده ها دخالت نکن... تو این گیر و دار یه لگد کوچولو خورد به گونه راستم که هنوز رو شکم خواهرم بود و چنان جیغی زدم از خوشحالی که مامانم از آشپزخونه داد زد دیوانه یواش... 

سرمو از رو شکمش برداشتم و یه دفعه متوجه شدم بازم ناخودآگاه شکمشو بوسیدم، این بار چندمیه که اینکارو کردم ، من اگر مرد می شدم بابای خوبی از آب در میومدم    

** در مورد پست امروز صبح تو خصوصی سوالاتی پرسیدین که لازم دیدم یه مطالبی رو اضافه کنم قدیم ندیما یه زنهایی بودن اکثرا همون دلاکها یا آرایشگرها وظیفه داشتن شب عروسی بکارت عروس رو با انگشت بردارن و با نشون دادن دستمال معروفش به خانواده دو طرف مخصوصا از خانواده عروس مژدگانی میگرفتن، حالا چرا داماد نباید این کارو میکرده دقیق نمیدونم بعد از مدتی این نقش عوض میشه و تا حد نشستن پشت در اتاق حجله و تحویل گرفتن دستمال خونی و مژده گونی گرفتن از خانواده عروس که مدرک نجابت دخترشون رو تحویل داده خلاصه شده و خیلی وقتها هم خانواده داماد یا عروس دلاک رو میخریدن به این صورت که خانواده عروس که دخترشون باکره نبوده رشوه میدادن که دستمال قلابی به خانواده داماد نشون بده یا خانواده داماد که عروس رو نمیخواستن رشوه میدادن که اعلام کنه دستمال خونی در کار نیست و دختر باکره نبوده و آبروی دختر و خانوادش رو همه جا میبردن، از همینجا بوده که شغل دلاکی تا مدتها شغل پست و بی ارزشی محسوب میشده و دخترهای این خانواده ها وقت ازدواجشون که میشده نمیتونستن خواستگارهای خوبی داشته باش، البته این زنهای دلاک وظایف دیگه ای هم داشتن که یه زمان دیگه در موردشون میگم


برچسب‌ها: نیما مسیحا , شیرازی بند , 25 بند , وظایف زنان دلاک قدیم , آداب ازدواج ایران قدیم

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 19:26 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

گلابتون باجی امروز اومده میگه سلام علیکم حاج خانم مسیلتُن

گفتم یالله بفرمایید-وقتی این حرف رو زد منم ادای ملاها رو در آوردم و دستهامو به هم قفل کردم و نگاهمو دوختم زمین و فیگور چرخوندن تسبیح گرفتم - 

گفت:داداشم یه دوستی داره، یه دختره رو رفته صیغه کرده، شاهدی نداشتن، اجرای صیغه بین خودشون بوده ولی یه برگه نوشتن و امضا و اثر انگشتشون پای برگه هست،مدت صیغه رو هم ۳۰ سال زدن!!!  حالا انگار بعد از مدتی که فکر میکنم ۴ سال باشه دختره مثل اینکه رفته با یکی دیگه ریخته رو هم و بعد از این پسره هم شکایت کرده و گفته تو خونش مشروبات الکلی داره و ضمنا مزاحمت براش ایجاد کرده، این پسره تونسته ثابت کنه مشروباتی تو خونه درکار نبوده اما گیر جریان اتهام مزاحمته، دختره تو دادگاه کلا منکر اینه که پسره رو میشناسه، چکار کنه؟ خیلی هم واسه دختره خرج کرده 

بعد از سلام و صلوات بر کلهم ایمه معصومین و یه مشت آیه و سوره - حوصلش از مسخره بازی من سر رفت گفت بسه دیگه بابا - بالاخره کوتاه اومدم و گفتم : این دختره دختر بوده یا زن؟ گفت والا داداشم گفته انگار دختره به پسره گفته من بچه بودم خودم با انگشت از خودم ازاله بکارت کردم!!!  چنان زدم زیر خنده... البته نفیسه اصطلاح حقوقیشو که بلد نبود خودم اینجا اصلش رو نوشتم

گفتم نفیسه جدی پسره باور کرده این خزعبلاتو؟ با خودش نگفته این خانم اندر دوران طفولیت چرا باید خودشو انگولک میکرده؟ و اینم بگم دیگه این روزا بهانه عدم باکرگی به دلیل افتادن از اسب و دویدن و این چرت و پرتها خز شده، یه زمانی این کلکها میگرفت، پسره اگر اینو باور کرده که از نظر من کلا میره تو مایه های محجور و اصلا صلاحیت عقلی واسه تصرف در امورات خودش نداره و باید قیمش براش زن بگیره و قبول و رد ازدواجش باید با اقرار و قول قَیِّمش باشه -دخترای مردم عجب شانسی دارن-

در مورد صحت اون صیغه نامه از طرف پسره مشکلی نیست چون پسر نیازی به اجازه ولی نداره اما در مورد دختر اجازه ولی برای ازدواج اول چه به صورت مدت دار چه دایم واجبه، ولی هم اعم هست از پدر و جد پدری، اجازه برادر و مادر اینجا اثری نداره، البته دو قول فقهی داریم 

یه سری از فقها میگن اجازه ازدواج دختر تا زمانی که بکارت داره با ولی هست و اگر این بکارت به هر علتی از بین بره حق ولی در دادن اجازه، ساقط میشه، و دختر صرف نداشتن بکارت میتونه بره با هر کس میخواد ازدواج کنه، یه سری دیگه میگن حق ولی به قوت خودش باقیه تا زمانی که اجازه اولین ازدواج رو به دختر بده، حالا این وسط دختر بکارتش رو به هر دلیلی از دست داده باشه مهم نیست...  من دقیقا نمیدونم آیا قضات قول اول رو میپذیرن یا نه اما نمونه هایی از پذیرش این مسیله تو پرونده هایی دیده شده، هنوز رویه قضایی در موردش ندیدم - گرچه اصل مسیله روی بکارت و رشیده و عاقله بودن دختر دور میزنه و خیلی از فقها گفتن دختر رشیده باکره که متولی امور خودش هست یعنی شاغله و از نظر مالی تحت تکفل پدر نیست میتونه بی اذن ولی ازدواج کنه البته طرف باید هم کفو دختر باشه اما قانون اومده کار خودشو راحت کرده و به جای عمومیت دادن دعاوی در این مورد حکم کلی رو ارجح دونسته و گفته یک کلام ختم کلام اجازه ولی واجب است-

اینا رو گفتم که بگم اگر جریان اجازه ولی پیش بیاد و فتوای دوم رو قاضی قبول داشته باشه این صیغه کلا باطله و اون مهریه ای که تعیین کردن هم در ملکیت دختر نمیاد و نمیتونه ادعای مهریه کنه،  مهمتر اینکه دختر زانیه محسوب میشه اما پسر رابطه به شبهه داشته و زانی به حساب نمیاد، این از این،  اما اگر فتوای اول پذیرفته و صیغه صحیح محسوب بشه اولا با استشهاد از محل و دوستانی که مطلع بودن و درخواست پرینت مکالمات موبایل دختره و پسره و ضمنا انگشت نگاری، پسره میتونه ثابت کنه این همسرش بوده، بعد بازم دوباره دختره به جرم فساد اخلاق و رابطه نامشروع با اون یاروی جدیدی که اومده تو زندگیش محکوم میشه چون مدت صیغه ۳۰ سال بوده و در واقع شرعا زن این دوست داداشت محسوب میشه -و سلام الله علی المعصومین -

هیچی دیگه یه مشاوره حقوقی مفت و مجانی هم امروز دادیم

ولی واقعا تو فکرم از فرهنگ جامعمون ، از این همه گرگ که داریم میونشون زندگی میکنیم

** یک نفر چند روزه صبح به صبح داره آرشیو وبلاگ رو سانت به سانت شخم میزنه تا ظهر و بعد غیب میشه، حتی بعضی مطالب رو چند بار مرور میکنه، میشه بیاد بگه چرا؟ اگر دنبال چیز خاصی میگرده خودم بتونم راهنماییش میکنم

محجور ،  حکم اجازه ولی در عقد دختر باکره و غیر باکره



برچسب‌ها: محجورکیست , اجازه ازدواج دختر باکره , اسقاط حق ولی در ازدواج دختر رشیده باکره , قیم , رویه قضایی

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 10:59 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

ترجمه زبان این هفته تموم شد ، تایپ کردم و آماده پرینت هست،دیروز Educational Research Glossary  رو هم پیدا کردم و برای دکتر بزرگ ایمیل زدم هنوز جوابمو نداده - این بشر انگار چیزی به اسم Check Mail تو قاموسش نیست، خوبه بهش گفته بودم واسه هماهنگی براش ایمیل میزنما

برای تحقیق دوم دکتر کوچیک هم یه موضوعی انتخاب کردم در مورد میزان رضایت زنهای خانه دار از زندگی زناشویی، یا پویایی زندگی خانوادگی ، یه چیزی تو همین مایه ها، حالا باید برم زمینه ها رو براش در بیارم و عوامل رو مشخص و طبقه بندی کنم

این وسط از صبح که پیدام نبود، شال و کلاه کردم و وسایلمو برداشتم و یه مسافرت لذت بخش کوچولو رفتم، یه مسافرت اکتشافی جالب ، یخچال گردی 

من هر وقت حوصلم سر میره یه سر میرم سر یخچال و حتی اگر یک ساعت قبل بوده باشه ...

خواهرم حالش خوبه ، نی نی های بی وجدان هم وول میخورن، دایی و زندایی مامانم هم کماکان اینجا هستن

خبری از اون یارو نشد،ولی یه چیز دیگه پیش اومده که اگر مطمئن بشم اونوقت براتون تعریف میکنم

از آخر این هفته میرم تو یه کمای دو سه هفته ای، کمتر هستم ، باید واسه امتحانهای میان ترم آماده بشم ، هیچی نخوندم ،اونروز یکی از خانمهای اهوازی داشت تعریف میکرد از امتحانهای ترم پیششون ، گفت درس سنجش رو 5 مرتبه خونده!!! منو میگی مونده بودم چه خبره که باید 5 دور خونده بشه، وحشت کردم و از طرفی هم هنوز لای کتابها رو باز نکردم

جوشکاری اونطرف هم تموم شده و فقط رنگ آمیزی مونده، که ظرف چند روز آینده اونم انجام میشه و بعد خونه رو برای خواهرم مرتب میکنن تا ببینم داماد کی نزول اجلال میفرمایند

آقا این سریال مرحمت رو دیدین؟منظورم رابطه سرمت و دنیزه ،تازگیا با خودم میگم آدم یه نفر عاشق کله خراب مثل سرمت داشته باشه چه کیفی میده، دنیا رو بخاطرت میریزه به هم ،هه، اینو منی باید بگم که یه شوهر بددل داشتم که فقط مونده بود بگه با بابا و برادرم رابطه دارم یادمه یه بار از خودخواهی و اُمُلیش میگفت اگر مُردَم مشغول ذمه ای با کسی ازدواج کنی اون دنیا جلو پل صراط جلوتو میگیرم که حقمو دادی به کس دیگه!!! و یکی بعدش اومد تو زندگیم که فکر میکردم قراره بعد از رسیدن به تفاهم کامل با هم زندگیمونو شروع کنیم بعد اگر جلو چشماش منو تیکه پاره میکردن به اسم روشنفکری قدم از قدم بر نمیداشت



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 21:27 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
به سلامتی تموم اونایی که زنونه زمین خوردن و مردونه بلند شدن
به سلامتی تموم اونایی که زنونه سیلی خوردن و مردونه بغض رو فرو دادن
به سلامتی تمام اونایی که زنونه درد کشیدن و مردونه زایمان کردن
به سلامتی اونایی که زنونه زندگی رو ساختن و مردونه قامت خم کردن
به سلامتی تمام زنانگی های فراموش شده
روز همتون مبارک

**امسال نمیدونستم باید برای مامان چی بخرم، راستش شرمندم چون هر سال دقت میکردم ببینم چی لازم داره همونو براش میگرفتم،حتی شده یه پوست تخمه، مهم این بود که مامان بهش احتیاج داشت و میخواست بخره،اما امسال از بس مشغله درس و کار و چیزهای دیگه داشتم اصلا متوجه نبودم مامان چی کم داره ، یا اینکه کلا مامان همه چی داره ، جز بودن من که این دو سال اخیر جای اینکه کنار اون باشم همش گیر خودم بودم و یه علف هرز که اجازه دادم تو زندگیم ریشه کنه و الکی تقویتش کردم
در هر حال ساعت 12 بود پول رو گذاشتم تو پاکت گل منگلی خوشگل -نمیگم صدتومن بود که ریا نشه ، از اتاق رفتم بیرون دیدم مامانی رو مبل نشسته و داره ام بی سی مکس نگاه میکنه ، خواهرمم نشسته بود تو جای گرم و نرمی که براش تو نشیمن درست کردیم و اونجا کلا مستقره واسه خودش ، وقتی مامان پاکت به دست منو دید،دوزاریش افتاد بهم گفت اینو بذار واسه خودت میدونم دستت تو خرجه و واسه دانشگاهت لازم داری،من گفتم کاری به این کارا نداشته باش ، تو پول رو بگیر ، مامان گرفت و رو بوسی کردیم ، بعد بهش گفتم فقط بی زحمت پاکتشو بهم برگردون ، نصفه شبی با خواهرم تررری زدن زیر خنده 
خواهرمم مثل من پول داد ، حالا مونده دکتر ببینم چکار میکنه،البته به سفارش ما واسه عروسک سکه خریده،ولی واسه مامان فکر کنم اونم قصد داشته مثل ما دو تا عمل کنه


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 21:54 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

آخرای وقت کاری نشسته بودم پشت میزم و داشتم روی بقیه سوالهای چهارگزینه ای کار میکردم که دیدم تلفن اتاق زنگ میخوره،اول میخواستم جواب ندم ، بعد گفتم شاید از دفتر ریاست باشه، آخه تلفنه از ایناست که نمایشگر نداره ، گوشی رو برداشتم دیدم خواهرم داره گریه میکنه ، میگه باز اونجوری شدم، بار اول بود زنگ میزد محل کارم ، یادم اومد گوشیم خاموشه،وحشت کردم میگفت آجی باز اونجوری شدم ، کجایی؟ چرا گوشیت خاموشه؟ گفتم مامان کجاست ؟ گفت هست ولی کار داره بهش نگفتم...، عصبانی شدم ولی یه نفس عمیق کشیدم و بهش گفتم اومدم

وسایلمو برداشتم و با سرعت رفتم معاونت دیدم نیست، رفتم قسمت امور دانشجویی گفتم خواهرم باز حالش بد شده معاون نیست ؟ گفتن بهش میگیم برو

نمیدونستم اون 5 دقیقه فاصله محل کار تا خونه رو چطوری طی کنم ، هرچی میدویدم انگار تموم نمیشد، بال نداشتم که پرواز کنم ، اما جلو اهل محل با اون وجناتم ، مثل یه بچه داشتم می دویدم

رسیدم خونه دیدم داره داد میزنه -تماس گرفته بود مطب دکتر ، منشی اذیت میکرد و میگفت خانم وقت نداریم تا 7 اردیبهشت ، این میگفت خانم من مریض تازه نیستم، مریض خودشم اورژانسیه، گوشی رو ازش گرفتم ، گفتم خانم من خواهرش هستم این فلانیه ، یه ROM داشته ، دو هفته پیش هم خونریزی داشته بیمارستان بوده ، لطفا همکاری کنین ،ترسیده و ممکنه بخاطر ترس اوضاعش خرابتر بشه، گفت خب نیم ساعت دیگه بیارینش

گفتم حله پاشو بپوش ببرمت، مامان هم البته نگران اونجا ایستاده بود، دلیل اینکه به مامان نگفته اینه که بابام واسه حیاط اونطرفی جوشکار خبر کرده که بیاد حفاظهای پنجره ها رو درست کنن ، دایی و زندایی مامان هم که اینجا هستن، با خودش گفته مامان که نمیتونه مهمونش رو بذاره و منو ببره دکتر!!! خواهر خل منو بگو ، خب مهمون که غریبه نبوده

البته اینو جلو اونا گفت، ولی فکر میکنم کلا به من اعتماد کرده ، چون اون سری هم پیش بینی خودم سر اینکه گفتم این خونریزی بخاطر فشاری بوده که موقع سونو بهش آوردن و دکتر هم همینو بهش گفته ، این سری هم به خاطر قوت قلبش خواسته خودم بیام ببرمش، گفتم لخته خون دیدی؟ یا لکه خون؟ دستمالی رو بهم نشون داد-انگار عادت داره روزانه خودشو چک میکنه- دیدم خون تازه نیست و مثل لکه چای هست که رو لباس روشن بریزه- از تشبیهم عذر میخوام- ، بهش گفتم چیزی نیست عزیزم ، این خون تازه نیست، نگران نباش مگه نه اون هفته که رفتی بهداشت گفتی جای بچه ها عوض شده و عرضی تو شکمت روی هم قرار گرفتن خب الان احتامالا یا جفت بین بچه هاست یا پایین این بهش فشار میاره و لکه بینی داری

-آجی دفترچم خونست میری بیاری برام نامه ارجاع بگیری؟

-- باشه

رفتم و از پزشک خانوادش براش نامه گرفتم و اومدم خونه، رفته بود یه دوش بگیره ،نشستم آماده شد و بردمش ، مطب فوق العاده شلوغ بود، با هر زحمتی بود تونستم کاری کنم بخاطر خون ریزی زود بفرستنش تو، منشیه که انگار اصلا نمی فهمید این موردش خاصه، خلاصه رفت تو و یه نیم ساعت بعد اومد و گفت بچه ها خوبن، دکتر گفته دهانه رحمت بسته و من خودمم گیج شدم دلیل این لکه ها چیه ؟ براش شیاف داخلی پروژسترون نوشته ، علاوه بر آمپولهای هفتگی که اونم ضد سقط هست ، دیگه خیالش راحت شد ضمنا بهش گفته تو این دو هفته بعد از عید فقط 600 گرم اضافه وزن داشتی و برای کسی که دوقلو حاملست این کمه، حالا باید ببندیمش به غذا

از منشی تشکر کردم و گفتم ببخشید که سرتون داد زد، موردش خاصه و بخاطر فوبیایی که داره باید یه مقدار حواسمون بیشتر بهش باشه قرار شد که دیگه منشی یادش بمونه اگر یه زمانی باز مسئله اورژانسی پیش اومد نخواد معطل کنه و حواله بده به هفته دیگه

چی بگم روز به روز دارم عصبی تر میشم سر جریان حاملگیش، میشه چشم وا کنم ببینم آخر مرداده و بچه ها دنیا اومدن؟ فقط ته این جریان متوجه شدم خواهرم چقدر ترسیده بوده که شماره محل کارمو گرفته ، آخه اصلا شماره اونجا رو نداره یعنی نیازش نبوده تا الان چون همیشه تو دسترس بودم و چون میدونم میونه خوبی با تماس با 118 نداره ببین چقدر اذیت شده که تو اون موقعیت و استرس و عجله تماس گرفته با اونجا،آخه همیشه خودم نقش 118 خانواده رو بازی میکنم و هر شماره ای بخوان میگن براشون در میارم- از بس تنبلن ماشالله-البته این بیشتر شامل مامان و خواهرم میشه ، بابام خودش کارهاشو تا حدی که به کامپیوتر مربوط نباشه انجام میده، چقدر لعنت فرستادم به اون عوضی که باعث شد خواهرم اینجور بخاطر دسترسی به من به تب و تاب بیفته، گوشیمو که بعد روشن کردم یه پیام رسید که آجی من خونریزی دارم هرچی تماس میگیرم با مطب دکتر بهم محل نمیذارن چکار کنم؟ این یعنی خواهر کوچولوی بی دست و پای من میخواسته براش همه چیز رو ردیف کنم ، لعنت بهت ، لعنت بهت ، گوشی رو روشن گذاشتم اما خبری از اون بی همه چیز نشده 

**سنگاپور و بقیه کشورهای آسیای شرقی یه غذایی هست که از لوله فالوپ قورباغه ماده درست میکنن و بهش میگن ژله برفی Snow Jelly، خیلی از توریستها اینو تو منیو رستورانهای سنگاپور می بینن و سفارش میدن اما به نظر میاد نمیدونن دارن چی میخورن، البته از نظر خواص باید بگم کلاژن فوق العاده ای داره و برای جوان موندن پوست بسیار مفیده، حالا بیان یه ما بگن بشین لوله فالوپ قورباغه بخور که مثل دختر 16 ساله جوون میشی، عمرا امتحانش کنیم

** از این سایت میتونین بدون مشکل هر ترانه ترکی که خواستین دانلود کنین قسمت سرچ اسم ترانه یا خواننده مورد نظرتون رو بزنین و وقتی باز شد روی لینک ارغوانی با نوشته YÜKLƏ کلیک کنین


برچسب‌ها: دانلود ترانه ترکی , ژله برفی , snow jelly , لوله فالوپ , کلاژن

تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 16:12 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

صبحا وقتی از اتاق میام بیرون و شکم برامدتو در حالیکه خوابی میبینم یه حس شیرین میدوه زیر پوستم، از خونه میرم بیرون و میدونم وقتی بر میگردم هستی...

با خودم میگم کاش میشد جریان single mom هم اینجا وجود داشته باشه اونوقت دیگه سرخری به اسم داماد وجود نداشت!!!

داماد یک هفتست رفته عسلویه و معلوم نیست کی میاد و خواهرم خونه ماست، عکسی که دیروز آپلود کردم واسه یک هفته قبل از عیده که میخواستن برن عروسی خواهرزاده داماد 

خواهرم به محضی که دهن وا میکنه واسه خوردن چیزی، میگه هنوز به مری نرسیده جونورا شروع میکنن به چرخیدن و حرکات آکروباتیک لگد پرونی و از خودشون شادمانی در میکنن که به به! بدو که مامی یه چیزی خورد و هر سری اینجوری میشه چون دلم میخواد حرکتشونو حس کنم خواهرم صدام میزنه و دستمو میذاره همونجایی که مراسم جفتک پرونی برگزار میشده، ولی دریغ از یه تکون انگار این عوضیا تا میفهمن خاله قراره بیاد حرکتشونو حس کنه میرن اون ته مَه های شکم ننشون خودشونو گور و گم میکنن و یه فحش میخورن و من با لب و لوچه آویزون میشینم کنار، بردیا هم همین بلا رو سرم میاورد و خودشو نشون نمیداد-انگار واقعا لج میکرد باهام، یا هم مال شانس نداشته خودم بود-، تا...بالاخره دیروز عصر که خواهرم دراز کشیده بود من کنارش نشسته بودم داشتیم صحبت میکردیم یهو بی هوا دستمو گرفت گذاشت رو شکمش یه دفعه یه چیز کوچولو زیر دستم ضربه زد، فوری سرمو گذاشتم رو شکم خواهرم گفتم عوضیا آخرش پیداتون کردم ، خواهرم اینقدر خندید، گفت عهههه خاله به بچه هام حرف بد نزن، گفتم حقشونه، باید همینجوری غافلگیر میشدن

بخاطر خستگی روزای اخیر،  دیروز که از کلاس برگشتم رفتم دراز بکشم، چنان خوابی رفتم عمیق... ، گاهی میونش بیدار میشدم یه ده دقیقه ای با چشم باز به سقف خیره میشدم دوباره چشمامو میبستم و میرفتم اون دنیا تا ساعت ۲ که دیگه با سردرد خودمو از تخت کندم

اوایل غروب بود نشسته بودم، صدای گوشیم اومد پیامک... ، گفتم طبق همیشه هفته های میلیونی همراه اوله، دیدم نوشته میخوام جلو جلو روز زن رو بهت تبریک بگم و اگر اجازه بدی فردا بهت زنگ بزنم!!  شماره تو گوشی ذخیره نبود ولی فوق العاده ارقامش آشنا،با خودم گفتم احتمالا اشتباه فرستادن، دیشب دوباره یه پیام از همون شماره: میدونم دلت نمیخواد اسمم بشنوی اما یه فرصت میخوام صحبت کنم... 

خوب که فکر کردم یادم اومد کیه خیلی آروم گوشی رو خاموش کردم، نمیدونم چرا این اواخر شرایط جوری میشه که با وجود اکراهم نسبت به این عمل غیر متمدنانه، مدام مجبور میشم گوشی خاموش کنم و این دفعه بخاطر:

شوهر سابقم... 

**یک دقیقه سکوت! 

نه... ، صد سال سکوت به احترام خاموشی مردی با ابروهای پر پشت  و سبیل سفید که صد سال تنهایی را به چشمانمان کشید

گابریل گارسیا مارکز در ۸۷ سالگی پر کشید... 

باید اول صبح اینو مینوشتم اما فکرم درگیر پیامهای دیشب بود! 

ریحانا Diamond - Rihana


برچسب‌ها: گابریل گارسیا مارکز , صد سال تنهایی , ریحانا , عشق سالهای وبا , single mom

تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 7:38 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
.: Weblog Themes By VatanSkin :.