روزهای تنهایی من
روزمره نویسی 
لینک دوستان

اون پست که یه ویدئو گذاشته بودم درباره حکم خوردن شیر الاغ و ایجاد نسبت رضاع بین الاغ و بچه هاش با فرد خورنده شیر رو یادتونه ؟ لینک

خب الان یه چیز جالب تر براتون بگم که دانشگاه الازهر مصر که معتبرترین دانشگاه اسلامی این کشور محسوب میشه، به یک نفر، مدرک دکتری با رتبه عالی اعطا کرده که موضوع پایان نامش این بوده که چه نوع باد معده ای وضو را باطل میکند چون لینکهاش اکثرا تر هست متن رو اینجا براتون میگذارم ولی اینم لینک

جالب اینجاست که حتی جا برای تحقیق های آتی هم روی مسئله باد معده با شرایط متفاوت تر وجود داره 

 

دانشگاه اسلامی الازهر، مدرک دکترا با رتبه عالی را به «ف. س» که موضوع پایان‌نامه‌اش پژوهش در رابطه با گازهای بی ضرر معده که در زبان عامیانه به آن «گوز» می‌گویند اعطا کرد.
این دانشجو که مدرک دکترایش را با رتبه عالی از دانشگاه الازهر دریافت کرده، می‌گوید هر نوع گاز معده‌ای نمی‌تواند باعث باطل شدن وضو بشود، بلکه صدا، بو و مدت زمان خروج گاز معده عواملی هستند که در باطل شدن یا نشدن وضو تاثیرگذار هستند.
دکتر «ف. س» همچنین می‌گوید، بنابه تحقیقات و پژوهش‌ها‌ در آیات قرآن و دلایل نزول آن‌ها، مسئله ابطال وضو به دلیل خروج گاز معده متفاوت است.

بنابه گفته این دکتر دانشگاه الازهر، آن دسته از بادهای معده که بوی پیاز، سیر و گل‌کلم بدهند وضو را باطل می‌کنند، اما آن دسته از بادهای معده که بو نداشته باشند به آن‌ها گازهای بی‌ضرر می‌گویند و اگر از ۴ ثانیه بیشتر طول نکشند و صدای آن‌ها از ٣٠ دیسپل بیشتر نباشد، وضو را باطل نمی‌کنند.
در همین رابطه چندین نفر از علمای اسلامی اعلام کرده‌اند که خوشحال‌ هستند از این‌که این تحقیق باعث رفع شک و شهبه شده و تاثیرگذار خواهد بود بر نمازهای طولانی مدت همچون نماز تراویح.
گروه‌های سلفی می‌گویند که براساس نتیجه‌گیری‌های این تحقیق، در رابطه با ابطال وضو عمل نخواهند کرد. سخن‌گوی سلفی‌ها اعلام کرده است، ما نمی‌گوییم که نتیجه این تحقیقات اشتباه است، اما این تحقیق کامل نیست و تمامی بادهای معده را شامل نمی‌شود، از جمله بادهایی که مواد لزجی به همراه آن‌ها خارج می‌شود و چندین سوال دیگر در این زمینه که علما هنوز مشغول مطالعه در باره آن‌ها هستند و به جواب قطعی نرسیده‌اند.

حالا اگر خبر دروغ باشه هم دیگه پای ارسال کنندگان مطلب، چون حتی سایت با..لا..ترین هم این مطلب رو گذاشته

**پی نوشت :

چند روز پیشترا هم یه فتوا دیگه از مفتی وهابی در اومده بود که گفته مرد در شرایط اضطراری بدون غذا میتونه زنش رو به طور کل یا تکه هایی از اعضای بدن زنش رو بخوره 

 


برچسب‌ها: چه نوع باد معده ای وضو را باطل میکند, دانشگاه الازهر مصر, پایان نامه دکتری
[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:55 ] [ ... ]

این روزا که میگذره ، نگین هی داره بزرگتر میشه و دیگه عقلش میرسه ، هنوز دل دردها و ناآرومی شبانه رو داره ، اما خب خدا رو شکر بهتر شده ، اکثر شبا ساعت 12 تا 2 خانم خانما دلش میخواد باهاش حرف بزنن و بازی کنن-البته تو روز هم همینطوره، گاهی عروسک دیگه طاقتش طاق میشه ، نمیدونه چکارش کنه میاره پایین یا زنگ میزنه که بیاین بالا با نگین بازی کنین، این به جز بقیه مواقع تو روز یا شب هست که خودشون میان پایین که هم به ما سر بزنن هم نگین رو ببینیم، من روزا وقتی از سر کار برمیگردم اگر بیدار باشه میرم می بینمش و کلی ذوقشو میکنم

AnyWay در راستای سرگرم کردن نگین من و مامان به هزار ترفند متوسل میشیم، مثلا اون روز یه کنسرت بندری اجرا کردم با آهنگهای مختلف از جمله ، دریا دریا دریا ، عشق ما دریا ، ساحل دریا ، قاتل گرما و ... الخ، با اجرای زنده دست بندریو تق و توق صدای دست در آوردن - اصطلاحش تو لغت نامه دهخدا شَپَک زدن هست - که دکتر و عروسک و مامان از خنده غش کرده بودن ، مامان هم نگینو میگیره با آهنگهای اجرایی من میرقصونه

دیشب دیگه ساعت 2 نمیشد از این کنسرتها ارائه بدم مجبور شدم شعرهای آروم بخونم بعد دیگه کم آوردم به جفنگ گویی افتادم ، مثلا

ای کاهو و سکنجبین ، این دختر خانم نازنین ، اسمش چیه ؟ نگین نگین

یه کم میگذشت خانم به ریتم عادت میکرد میزد زیر گریه من شعر رو عوض میکردم 

سکنجبین و کاهو ، یه دختر بغلو ، اسمش چیه ؟ نگینو نگینو 


ادامه مطلب
برچسب‌ها: ترانه بندری, شَپَک زدن
[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:44 ] [ ... ]

این سریالهای ترکی هیچ چیز جالبی ندارن ، از اول تا آخرشون یه دختر/پسر خوشگل هست که همه عالم و آدم دنبال به دست آوردنش هستن، چند ضلعیهای عشقی فراوونه ، خیانت با یک تصویر مثبت نمایش داده میشه ، اصول نزاکت اجتماعی رو زیر سوال میبرن و ... الخ

اما گاهی نکات مثبتی هم دیده میشه ، به طور مثال سریال برگریزان-ما همه سریالهای جم تی وی رو به لطف مامان داریم روزی چند بار می بینیم- اونجایی که نشون داد با اینکه دخترها اشتباه کرده بودن اما خانواده رهاشون نکردن و حتی اونی که گناه بزرگتری رو داشت بخشیدن و پدرشون چقدر سعی میکنه در جهت مثبت و درست شدن اوضاع رفتار کنه جالبه، اونجا که لیلا و پدرش تو یک جلسه روانکاوی دو نفره کلی با هم صحبت کردن و چقدر به هم نزدیک شدن- چیزی که تو خانواده های ما وقتی روابط اعضا شکر آبه اتفاق افتادنش احتمالی به اندازه احتمال دیدن پشت گوش رو داره- از مادر خانواده حرفی به میون نیاوردم چون مادرها خیلی زودتر می بخشن و سعی میکنن با بچه هاشون روابط عادی برقرار کنن، این پدرها هستن که وقتی اتفاقات سنگینی تو خانواده میفته اون بچه مرتکب رو دیگه نمی بخشن و هیچوقت باهاش درست رفتار نمیکنن، البته اینکه میگم ممکنه از نظر پدر قابل بخشایش نباشه ولی بقیه بتونن هضم کنن یا اصلا یه غریبه بخواد به جریان نگاه کنه ببینه که قرآن خدا هم غلط نشده- این رو که گفتم البته بسته به بد بودن اتفاقات خودتون تطبیق بدید، گاهی واقعا حق دارن ، مثلا اینکه نجلا رو ببخشن واقعا سخت بود ، اما تو این سریال داره نشون میده که حتی همچون کاری رو هم میشه بخشید، بالاخره جوون بوده و اشتباه کرده 

حالا اینا رو گفتم که بگم ، اون قسمتهای سریال رو که می دیدم دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار، که اگر من اون زمان از حمایت بابام برخوردار بودم حتم دارم زندگیم اینجوری نمیشد، برعکس ، کسی که افتاد وسط و کاری کرد زندگیم از هم بپاشه اون بود، یکی دو شب پیش تو یه قسمتی ، تحسین شوهر فکرت با نیر خانم تماس گرفتو گفت با فکرت صحبت کن ببین بر میگرده؟ جواب نیر خانم خیلی بجا و قشنگ بود که گفت اگر مشکلی دارین خودتون حل کنین، اگر به بقیه بکشونین حل نمیشه حتی اگر راه حلی هم داشته باشه به صرف اینکه سر بقیه تو زندگیتون وا شده دیگه درست بشو نیست

من یه شوهری داشتم که مدام شانتاژ میکرد که مشکلات رو به بابام میگه ، تا اونجا که تونستم مدارا کردم و فقط بهش میگفتم برامون زشته که مشکلاتمون به بقیه کشیده بشه ، ما بچه نیستیم، تو این سن این رفتار کاملا غلطه - در عین اینکه خانوادمو خوب میشناختم و میدونستم کافیه بابام مشکلات رو بفهمه در اون صورت جای اینکه دقیقا ریشه کار رو متوجه بشه بخاطر کینه ای که بهم داره دقیقا زندگیمو خراب میکنه و همین اتفاق هم افتاد (البته بگم که مشکلات ما مشکل که نبودن ، همش بهانه های شیوَن بودن که از ترک دیوار هم بهانه میگرفت و تمومی هم نداشت)- رفتار علیرضا خان رو داشته باشید، بابای منم داشته باشید که روز آخر وقتی تو دادگاه داشتم صورتجلسه طلاق رو امضا میکردم به قاضی گفت: آقای قاضی خدا شاهده من میخواستم علیه دخترم تو دادگاه به نفع دامادم اقدام کنم، فقط حیف که زنگ زد بهم فحش داد!!! اینه بابای من، وقتی من تونسته بودم همه جوره تو دادگاه شیون رو محکوم کنم حکم عدم نشوز بگیرم، و حتی بخاطر تهدید به قتل محکومش کنم به دو ماه حبس، بابام همچین حرفی زد ، فکر کنین برای شیون این چه پیروزی بزرگی محسوب میشد، اون همیشه میخواست وجهه منو تو خانوادم زیر سوال ببره تا بتونه به خواسته هاش برسه،چون میدونست به اعتبار و اسمم تو خانواده افتخار میکنم و میخواست این اعتبار رو به لجن بکشه که به لطف کوته فکری های خانواده و مخصوصا بابام خوب موفق شد، حالا فحش چی بود؟  یکی از فحشها رو میگم ، باقیش خیلی بدتر از اینه که بشه اینجا گفت ،به بابام گفته بود جا.کش، کسی که دو ماه قبلش پای بابامو بوسیده بود و این مدت هم خانوادم هیچ بی احترامی ای بهش نکرده بودن، چه حیف که بابام با این همه سن و ادعا، خام تر از این حرفاست که درک کنه این چیزا از یه ذهن مریض صادر میشه

البته اینم بگم ، مطمئنا بابام رفتاری نشون داده بود که اون آدم مریض میدونست که اگر مسائل ما به بابام گفته بشه میشه عامل فشار و حتما امتیاز میگیره-بعد ها که فکر کردم دیدم تقصیر خودمم بود، خیلی وقتا تو دوران نامزدی از اخلاق های بابام براش تعریف کرده بودم ،صداقت زیادی همیشه کثافت میاره، اون زمان فکر میکردم اینجوری باعث میشم نامزدم تو دل بابام جا باز کنه و بابام دوستش داشته باشه، دلم میخواست شوهرم رو تو خانواده ببرم بالا و نشون بدم آدم فهیمیه، گرچه کاملا اشتباه بود ، با سرنخ دادنهای من اون نباید عزیز میشد، بلکه باید خودش نشون میداد چند مرده حلاجه ، و ضمنا اون اینقدر پست بود که تمام چیزهایی که از چم و خم اخلاق بابام براش گفته بودم رو جهت ضربه زدن به خودم به کار گرفت، کار به اونجا رسید که آخرش خانوادم ضد من شدن و کاملا طرف اونو گرفتن، چرا؟ چون پاچه خواری های وحشتناکی میکرد که باعث تهوع میشد، مثلا یه سری تو همون اتفاقات آخر ، پای بابام رو بوسیده بوده که مثلا نشون بده چه آدم خوب و خاکی و فلانیه ، و بابای منم که فقط عقلش به چشمشه، منم کلا وقتی ببینم یه آدمی اینقدر سطحی نگره هیچ حسابی روش باز نمیکنم هیچوقت سعی نمیکنم رابطمو باهاش درست کنم، خب هم بابام و هم شیوَن، سطحی بودن، من تو تمام اون اتفاقات منجر به طلاق فقط سکوت کردم ، حرف درشت می شنیدم ، سکوت میکردم، حتی گریه هم نمیکردم اون موقع ، چون  از نظرم دیگه تو قبر شخصیت بابام و شیون مرده ای نبودو تلاشی واسه هیچ کدومشون فایده نداشت،بعد از چند سال هنوز من لب باز نکردم اصل مشکلاتمو حتی به مامانم بگم، از تودار بودن خودم که بگذریم ، وقتی آدم بدونه طرف مقابل شعور درک مشکلاتت رو نداره چرا حرف بزنی؟ وقتی میدونی مشکلاتت رو بعد مثل چکش میکوبن تو سرت؟ بابای من که همیشه همین کار رو میکرد،قبل از ازدواجم خیلی وقتا میشد که بابام میومد حرف میزد منم خوشحال می شدم که عه بابام فهیمه دلش میخواد این تفاوتهای فکری که بینمون هست رو به یه تعادلی برسونه و درک کنه ، بعد که من حرفهامو نوع فکرمو و براش توضیح میدادم ، مدتی بعد اگر اتفاقی میفتاد می دیدم همون حرفهای خودمو به  عنوان تمسخر و به صورت حربه برای کوبیدن جوری عنوان میکرد که کاملا زیر سوال میرفتم ، برای همین سالهاست دهنم رو دوختم و داغ کردم و هیچ حرفی براشون نمیزنم، و همین رویه رو هم تو زندگی متأهلیم پیش گرفتم، و نگفتم به جز اینکه از نظر روحی و رفتارهای عادی دچار اذیت بودم ، حتی از نظر جنسی که دیگه هیچ کس اون رو نمیتونه ببینه و بفهمه هم تحت فشار بودم و رفتارهایی باهام میشد که اگر مونده بودم قطعا بهداشت جسمیم به خطر میفتاد ،گرچه واقعا افتاد و هنوز هم بعد از این چند سال مشکلاتی دارم، با اون پدری که من دارم و باید سر از ریزترین مسائل زندگیم در میاورد تا بعد مثل الان نگه پنهان کاری میکنم مثلا باید مینشستم براش وضعیت سکس با شوهرم رو تشریح میکردم که چه بلاهایی سرم میاورد؟ شاید به جز روان پریشی رفتار روزمره ، سادیسمی که تو خلوت هم داشت حرف اول رو تو تموم شدن صبرم و اقدام برای جدایی داشت،

خیلی بد و پراکنده نوشتم ، تازگیا اصلا نمیتونم خوب بنویسم ، شیرازه مطالب از دستم در میره و انسجام لازم رو نداره 

[ سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:49 ] [ ... ]

یک مشکل عظیمی که من با بابام داشتم و دارم و بعد ها همین مورد مسخره هم با شیوَن مدام خوره روحم شده بود، اینه که وقتی یه حرفی رو زدم ، سر موردی اگر نیاز به بازگو کردن بشه حرفمو وارونه میکنه، اگر هم نزده باشم باز یه چیزی در میاره میگه اینو گفتی،همین رو هم در مورد حرفهای زده و نزده خودش در نظر بگیرین، اصلا اون اواخر فقط بخاطر همین شروع کردم به ضبط کردن صدای شیون که هر زمان غلط زیادتر از دهنش کرد و مثلا یه حرف نگفته رو به ریشم بست یا یه حرف گفته رو عوض کرد و یا گفت اصلا نگفتی، صداشو بذارم براش تا دیگه حرف مفت نزنه ، همون طوری شد که تونستم ثابت کنم تهدید به قتل شدم و دادگاه محکومش کرد-هنوز حوصله ندارم بقیه قسمتهای ابتدای انتها رو تکمیل کنم،تو زمان خودش درباره اینم صحبت میکنم-

امروز هم دوباره همین بحث با بابامپیش اومد،انگار لازمه رکوردر بگیرم دستم هر یک جمله ای که بین من و بابام رد و بدل میشه رو ضبط کنم که دیگه اینجوری برام قیافه نگیره


برچسب‌ها: نقل قول به خطا, نقل قول مستقیم و غیر مستقیم
[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 11:45 ] [ ... ]

صبح که بیدار شدم دیدم 12:37 دقیقه تماس گرفته بوده ولی گوشی رو سایلنت بود و من متوجه نشدم، حدودهای 10 تماس گرفت گفت میخواستم بازم روز زن رو بهت تبریک بگم!!! شما هم مثل من فکر میکنین دیگه داره تو توجه بهم زیاده روی میکنه نه؟

** پی نوشت:

این ویدئو و این ویدئو نحوه بافت شال گردن بدون میل بافتنی رو نشون میدن ، اگر خواستین بافتنی رو به انگلیسی جستجو کنین میتونین از کلمه knitting استفاده کنین مثلا میتونین ترکیب knitting pattern رو به کار ببرین و تو قسمت ایمیج نمونه های مختلف بافت رو ببینین و پیج مربوطه رو باز و نحوه بافتش رو یاد بگیرین، ضمنا اصطلاح انگلیسی قلاب بافی هم Crochet هست و اینم یه مدل بافت قلاب بافی پیچ ، البته نمیدونم نیاز به پروکسی داره یا نه چون خودم همیشه فعال میکنم متوجه نشدم لینک


برچسب‌ها: شال گردن بدون میل, بافت شال گردن بدون میل, knitting, مدل قلاب بافی پیچ, crochet
[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:15 ] [ ... ]

روز زن مبارک

کادوهای مامان و خواهر و عروسک رو دیشب دادم ، سفارش بستنی هم داده بودم و کیک هم دوباره درست کردم که با بستنی حسابی چسبید، البته خواهرم هم بهم کادو داد، گرچه مامان نق میزد که چرا پولاتو دور میریزی این کارا چیه ، مگه تو خرج دانشگاهت بالا نیست؟ طبق معمول فقط گوش کردم و هیچی نگفتم

دیشب باز ساعت از یک گذشته بود که تماس گرفت من بازم فکر نمیکردم ممکنه تماس بگیره ، صدای گوشی در اومد وحشتزده از خواب پریدم،حالا با خودم میگم مامان اینا دارن صدای زنگ خوردن گوشی رو اون ساعت می شنون چه ها که برام ردیف نمیکنن، مثل اینکه واجبه از امشب باز ساعت از 10 بگذره گوشی بره رو سایلنت

AnyWay گفت یه جلسه داشته با یه استاد دانشگاه به اسم آقای باستان ،بستان ، بستانی یا بوستانی یه همچین چیزی-این دقت نکردنم به حرفا دیگه داره مرض میشه- جلسه رو بصورت قرار کاری تو یه رستوران برگزار کرده ، برای انجام یه دوره ای که نمیدونم چی بود.بعد هم روز زن رو تبریک گفت، البته بازم تأکید داشت روی روز مادر، و اینکه من 53 سالمه و انشالله 153 سال دیگه عمر کنم!!! دیشب فکر کردم همینجوری گفته 53 اما امروز به خودم گفتم 53 بر عکس 35 میشه ، اعداد سنمو جابجا کرده - این دقتم واسه این مورد دیگه مسخرست- اما از اونجا که ذهنم همیشه دلش میخواد معماهای عددی حل کنه ، اینم یکی از اونا محسوب میشد، برام جالب بود

فقط ازش تشکر کردم، نمیدونم چرا با اینکه حرفم نمیاد اما مکالمه حداقل یک ربع طول میکشه، بعد من بیهوش میشم و صبح که چشمامو باز میکنم چیز درست و حسابی یادم نمیمونه، رکوردر مکالمه روی اون خطم فعال بود و حالا که خاموشه، داره با خط دائمم تماس میگیره-اصلا نپرسیده چرا اون خط خاموشه- و روی این گوشی رکوردر ندارم، و بخاطر همین مکالمات ضبط نمیشه که بتونم بعدا گوش بدم ببینم در جواب حرفهاش دقیقا چی گفتم

از اونجایی که هنوز هیچ حرف جدی ای نزده با خودم میگم ولش کن بذار ببینم میخواد چکار کنه ، از طرفی واسه خودم می ترسم، ولی دارم به یه نکاتی هم دقت میکنم مثلا ، حالا که بهش محرم نیستم و حرفهایی مثل اون شب بهم زده ، آیا میخواد غیر مستقیم نشون بده به خاطر من از اون همه مقید بودنش که باعث فرارم و به هم زدن رابطه شد ،چشم پوشی کرده ؟ خب گیرم که این فرض درست باشه ولی جریان گرایش C یا C رو میخواد چکار کنه؟ این یکی رو هیچ جوری نمیتونه تعدیل کنه، و من میدونم که این دومی تاثیر بیشتری تو کات کردن از طرف من داشت - تو پست های تیر و مرداد پارسال اکثرا درباره اتفاقاتی که اون زمان باعث شد متوجه بشم از این نظر خیلی با هم فاصله داریم صحبت کردم-


برچسب‌ها: روز زن, قبله عالم, همایونی
[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:36 ] [ ... ]

دیروز بعد از مدتها همکارهام به بهانه شیرینی تولد نگین ، منو از خونه کشوندن بیرون ، رفتیم یه شعبه بستنی نعمت براشون بستنی خریدم و از خونه هم کیک درست کردم و بردم، نگاهش که میکردی اصلا باورت نمیشد این کیک باشه، کاملا شبیه رست بیف شده بود ، فقط  اون پودر نارگیل های رنگی که ریخته بودم روش باعث تشتت ذهن میشد

در کل بد نبود، البته چون ظهر که از سر کار میومدم میدونستم خونه آرد و بیکینگ پودر نداریم ، رفتم یه پودر آماده کیک خریدم ، اما فقط از پودر استفاده کردم و روش پختی رو که خودم دارم اعمال کردم نه روشی که روی جعبه نوشته ، چون اونجوری اصلا کیک خوب در نمیاد، این کیک که دیروز بچه ها خوردن و خیلی هم تعریف کردن ، یک مقداری شهد عسل داره خب الان میگم اگر پودر کیک میگیرین چطوری درستش کنین که یه بافت متخلخل با پف کامل داشته باشین

روی تمام جعبه ها این دستور رو نوشته:

3 تخم مرغ ، یک دوم لیوان یا پیمانه روغن، سه چهارم لیوان یا پیمانه آب یا شیر

و تخم مرغها رو بشکنین توی ظرف و همه رو با شیر (آب) و روغن بزنین بعد پودر رو اضافه کنین-فقط پودر کیک شاهسون رو دیدم که گفته سفیده و زرده رو جدا کنین- 

حالا دستور من:

اولا که 4 تا تخم مرغ استفاده کنین ، ثانیا تمام مواد رو از قبل بذارید بیرون یخچال که به دمای محیط برسه، ثالثا پودر کیک رو دوبار الک کنین-اگر از نوع شکلاتی باشه ممکنه تکه های ریز کاکائو یا شکلات تو الک بمونه ، همونو برگردونین تو پودر ، میزان روغن همون اندازه یک دوم پیمانه ، و همیشه سه چهارم پیمانه شیر استفاده کنین حتی اگر گفته باشه آب 

خب حالا سفیده و زرده رو جدا کنین ، سفیده ها رو بزنین تا خوب پف کنه و از کاسه نریزه، خیلی سریع زرده ها رو به تنهایی با همزن بزنین که پف کنه و رنگش کرم روشن بشه،حالا شیر و روغن رو به زرده اضافه کنین و حدود سه دقیقه بزنین، حالا دوباره پودر رو وقت اضافه کردن به مخلوط زرده و شیر و روغن کم کم الک کنین و هم بزنین تا تو چند مرحله آرد به مخلوط اضافه بشه -این دو مرحله رو اونقدر طول ندین که سفیده آب بندازه- حالا سفیده رو اضافه کنین و با لیسک به صورت دورانی و کاملا آروم هم بزنین، اصلا به لبه ظرف ضربه نزنین اگر دیدین سفیده به نظر زیاده و گوله شده ، خیلی آروم در جهت عقربه ساعت لیسک رو بکشین رو سفیده ها تا گوله ها باز بشن و راحت تو خمیر مخلوط بشن ، این مرحله رو با دقت انجام بدین ولی خیلی هم نزنین که پف کیک نخوابه

ظرفتون رو کاغذ روغنی بندازین ، مایه رو بریزین توش باز هم حواستون باشه وقت انتقال ظرف به فر ضربه نخوره، من هیچوقت درجه به کسی نمیگم هر فری قلق خاص خودشو داره ، فر ما با پنجره وسط حدود 45 تا 50 دقیقه طول می کشه تا کیک کاملا بپزه، یه سیخ چوبی بلند طوری تو کیک فرو کنین که کاملا عرض و پایین کیک رو رد کنه و مشخص بشه که کاملا پخته -چیزی به سیخ نچسبه- حالا کیک رو بیرون بیارید بذارید از حرارت بیفته -حدود 20 دقیقه- حالا تا هنوز گرمه ، به اندازه 4 قاشق غذا خوری آب گرم ، و سه قاشق غذاخوری عسل با هم مخلوط کنین ، با قلم مو کل سطح بالا و پایین و کناره ها رو آغشته کنین ، نمیخواد حمامش بدید ، بعد شروع کنین به برش دادن ، می بینین که از وسط کیک کمی حرارت میزنه بیرون ، اشکال نداره ، ما همینو می خوایم، یک طرف برش ها رو باز هم با شهد عسل آغشته کنین و بعد تو ظرف مورد نظر سرو کنین ، روشو با هر چی میخواین تزئین بدین، برای ماندگاری بیشتر و نرم موندنش ، روش سلفون بکشید

اینم کیک من وقتی تازه از فر بیرون اومده بود،ارتفاع مواد قبل از پخت تا نیمه ظرف بود ببینین میزان پف چقدره

 ادامه مطلب


ادامه مطلب
برچسب‌ها: تهیه کیک با پودر آماده در منزل, همایونی, قبله عالم
[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:18 ] [ ... ]

اگر آقای ظریف دوره بعد ریاست جمهوری کاندیدا بشه و این عکس رو با متن

"تفاوت را با ما احساس کنید"

منتشر کنه، رأی میاره 

کسی که توی عکس به آقای ظریف ادای احترام کرده ، وگر استرومن دبیرکل وزارت امور خارجه نروژ هست


برچسب‌ها: محمدجواد ظریف, وزیر امور خارجه, توافق هسته ای, مذاکرات هسته ای ایران
[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:39 ] [ ... ]

همه فکر و ذکرم شدی و هنوز، داره آب میشه دلم پای تو
ببین قفل لبهای من وا شده، منو قصه گو کرده چشمهای تو

خیالم رو از عمق دلواپسی، تا رویای بوسیدنت می برم
سکوت شبو گریه پر می کنه، شبهایی که از خواب تو می پرم

نشد قسمتم باشی و پیش تو، به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محو چشمهای مستت کنی، تو رو مثل کعبه عبادت کنم

من این کنج زندون ماتم زده، تو بیرون از این جا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم، تو بیرون از این میله ها جای من

دارم تو هوای تو پر می زنم، داری غصه هامو نفس می کشی
به یادت رها می شم از این قفس، تو از غصه من قفس می کشی

از این شهر خاکستری دلخورم، از این بغض پیچیده تو لحظه هام
تو این روزهای پر از بی کسی، تو تنها، تنها تو موندی برام

نباید چشمامون از عشق تر بشه، به خشکی این شهر بر می خوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها، داره عاشقی ها رو سر می بره

کجایی که تنهایی و بی کسی، با من آشنا کرده حس غمو
ببین داغ دوری از آغوش تو، به زانو درآورده احساسمو

همه فکر و ذکرم شدی و هنوز، داره آب میشه دلم پای تو
ببین قفل لبهای من وا شده، منو قصه گو کرده چشمهای تو

خیالم رو از عمق دلواپسی، تا رویای بوسیدنت می برم
سکوت شبو گریه پر می کنه، شبهایی که از خواب تو می پرم

نشد قسمتم باشی و پیش تو، به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محو چشمهای مستت کنی، تو رو مثل کعبه عبادت کنم

آهنگ زندونی از حسین زمان

 

 

پرستو یه چیزی نوشتی که شاید نمیخواستم باورش کنم، آره خودم انگار میخواستم اون باشه، نمیدونم چرا این اواخر زیاد به یادش میفتم،بغض میکنم، دلم هنوز از ظلمی که کرد هزار تیکه میشه، اما انگار نتونستم فراموشش کنم،هنوز ته دلم چیزی برای اون شبحی که فکر میکردم هست می تپه، بعد از مدتها گریه کردم،برای مرده ای که هنوز سر قبر خاطراتش دارم تحلیل میرم

 

دلم میخواد به خودم ناسزا بگم، اما نمیتونم ،حتی دیگه به اونم ناسزا نمیگم،فقط محو تو ذهنم میگردم دنبال جزئیات خاطرات،دنبال ذره ذره خنده های دردآلودی که اون زمان به لبهام می نشست و باور نمیکردم داره بهم خیانت میشه، بند های اول اون ترانه بالا، دقیقا حال این روزای منه، من زندونی اون روزا و اون خاطراتم

**

پی نوشت: مستهجن تر از این نتونستم یه تحولی تو وبلاگ ایجاد کنم، کودک درونم گاهی جفتک پرونی میکنه ، اگر باعث پرش ذهنی میشه بگین برش دارم

 


برچسب‌ها: حسین زمان, آهنگ زندونی از حسین زمان
[ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:42 ] [ ... ]
یه فرشته هست به اسم جیغاییل، اون نگین خانم ماست هیچ کاری نمیکنه فقط جیغ میزنه  


ادامه مطلب
برچسب‌ها: نگین, جیغاییل, جیگرطلا
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:43 ] [ ... ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

روزهای تنهایی من پر ماجراست


درود و درد آمدن و درد...، ماندن و درد...، رفتن و درد
چه توان گفت؟ چه توان کرد؟
زندگیست دیگر درد دارد ، درد ، درد،
دخترکی ساده پوش و ساده زی هستم
کمرم خم روزگار گشته و زندگیم بی رنگ
اما گیسوانم را برای یارم سیاه نگاه داشته ام
خسته ام... پاهایی پر از تاول دارم و دلی پر از زخم
هیچ با من نمانده است در پس این سیاهی ها باز هم من تنها مانده ام...

خواســـتم بگویـــم که کیستــــم ...
دیـــدم نگفتن بهتر اســـت !چه ســود آن کــــــه نمی ماند همان بهتـــر که نشناسد مرا...! آن کـــس که می مانـــد خود خواهد شـــناخت ...!

موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
اشتراک گذاري در فيس بوک