X
تبلیغات
روزهای تنهایی من

همه عشقم و دیروز و فردام تویی گرچه مثل سنگ سردم و به روت نمیارم


تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 23:33 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

ساعت 1 رسیدم خونه و تند تند ناهار خوردم و اومدم اون چیکده رو ترجمه کردم و پرینت گرفتم،بعد یادم اومد دکتر بزرگ هم لیست تناقض واحدهای برداشته شده هر کس نسبت به اونچه خودش تو وبلاگ رشتمون ارائه کرده بوده رو میخواد و گفت این هفته حتما بهش تحویل بدیم وگرنه هر کس به مشکل بر بخوره مسئولیتش با خودشه

تازه تایپ تموم شده و من گیج خوابم، دو تا کلاس عصر زبان و اصول مدیریت مونده،و یه لیوان بزرگ موکا درست کردم که بخورم ،ساعت 5 باز باید دانشگاه باشم

حال ندارم کامل از کارهای امروز گلابتون باجی تعریف کنم ، فقط بگم تو کلاس یه دو بار مسئله ای پیش اومد با خنده روی لب گفت : ببین دکتر هرچی من میگم گوش میکنه ؟ فلان حرف رو زدم دکتر انجام داد!!! این بشر دلش به چه چیزا خوشه ها، دکتر یه نگاه بهش بکنه فکر میکنه چون ازش خوشش میاد نگاه کرده، بیچاره دکتر کوچیک، هیچوقت سعی نداشتم یه مرد رو تور کنم، راستی دو روز پیش به بیتا گفتم ته و توی این دکتر کوچیک رو برام در بیاره ، ببینم واقعا مجرده که باجی اینجوری میکنه ؟ یا کلا بخاطر حس خود مرکز کائنات پنداری ایشونه که این اتفاقات میفته

سوالها رو هم دکتر گفت خوبه ، فقط یه دو تا اشکال در مورد نحوه چیدمان سوالها داشت که گفتم دکتر اینا رو آخر سر برطرف میکنم و الان فقط میخواستم شما تایید کنین نحوه طرح سوال و گزینه ها مطلوبه یا نه

اینقدر داشتن مهمون واسه ما عادی شده و باهاشون زندگی مسالمت آمیز داریم که الان سه روزه دایی و زندایی مامانم از اهواز اومدن اینجا اما به عنوان اتفاق قابل ذکر نیومدم بگم!!!

میخواین دعا کنین تا شب یه سوتی گنده بدم بیام براتون بنویسم ها؟ خوبه؟ 

من موکا رو اینجوری درست میکنم که شیر نیدو رو با کاکائو  تو لیوان بزرگ قاطی میکنم  (البته لیوانی که باهاش موکا میخورن رو خارجکی ها بهش میگن ماگ) و شیر پاستوریزه رو هم داغ میکنم و کمی ازش میریزم تو استکانی که یه کم قهوه ریختم توش، خوب که حل شد ، همونو بر میگردونم تو ماگ ، و بقیه شیر رو هم اضافه میکنم ، اگر خیلی سیر نباشم و جا داشته باشم دو تا قاشق بزرگ خامه خیلی سرد هم میریزم توش ، و یه هم کوچیک میزنم، اون داغی شیر و این سردی خامه با هم یه ترکیب باحال درست میکنه که خوشم میاد البته شکر هم کم میزنم و دوست دارم مزه تلخ داشته باشه 

طرز تهیه موکا رو میتونین اینجا  و اینجا به دو روش متفاوت ببینین 


برچسب‌ها: طرز تهیه موکا , قهوه لاته , ماگ , شیرنیدو , کاکایو

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 15:31 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

 الان همتون تو خواب ناز هستین ، پس صبحتون بخیر

با یک بدبختی ای برای سوالهای 4 گزینه ای رو طرح کردم اما جای اینکه برای 9 فصل کتاب مورد نظر پروژم 40 سوال در بیارم فعلا تا فصل 3، 35 تا سوال طرح کردم!!! آخه یه شرط هست تو تهیه سوالات چهار گزینه ای که باید یه سری سوالهای اضافه هم طرح بشه و من پیشاپیش این کار رو کردم و فردا به دکتر میگم دلیلش این بوده و ضمنا چون تو طراحی سوال ضعیفم خواستم تمرین بیشتری برام بشه و 6 فصل دیگه رو هفته آینده طراحی میکنم، همیشه یه جلسه عقبم، امیدوارم تعداد سوالهای لازم برای این سه فصل رو دکتر از بین اینها تایید کنه تا با خیال راحت و یه کم اعتماد به نفس ، برم دنبال بقیه فصلها 

تازه تایپ تموم شده و خیلی خستم ، نمیرسم الان دوش بگیرم طبق معمول هر روز دوش گرفتنم افتاد به صبح زود، همش سه ساعت وقت دارم بخوابم و فردا تا عصر کلاس دارم، تازه ترجمه Abstract رو هم انجام ندادم، گفتم بذارم فردا تو فاصله کلاس ظهر تا عصر

یه خاطره ای از دوره لیسانس اولم یادم اومد کلی خندیدم،این خاطره رو چند سال پیش تو یک سایتی زیر یه بحث به نام خاطرات دوران تحصیل ما تعریف کردم ، بعد از مدتها یادم اومد و گفتم شما هم ازش بی نصیب نمونین

به مناسبت وفات یکی از معصومین مسجد بزرگ دانشگاه شیراز اطلاعیه زده بود که مداحی و روضه خوانی توسط فلان مداح معروف برگزار میشه و دانشجوها میتونن شرکت کنن

منم اون موقع با دوستام تو هر سوراخ و سنبه ای سرک میکشیدم و نیت فقط دور هم بودن بود وگرنه که من کجا مداحی و سینه زنی کجا- برای روزهای تاسوعا و عاشورا هم حتی تمایلی به دیدن سینه زنی یا حرکت هیات ها تو خیابون و ... ندارم-

AnyWay رفتیم و قسمت خواهران طبقه بالای مسجد بود و طبق معمول شلوغ و همهمه یه قسمت از این شلوغی هم هر و کر اکیپ ما بوده باشه فکر کنین کل جمعیت اون قدر سر و صدا میکردن چه محشری بود ، مداح  با همون لحنی که موقع نوحه خونی دارن هی گفت خواهرا سکوت رو رعایت کنین، خواهرا به حرمت خانم فاطمه زهرا صاحب مجلس سکوت رو رعایت کنین ، باز سر و صدا بود ،بالاخره رسید یه جایی که میخواست سینه زنی رو شروع کنه، گفت دیگه میخوایم چراغا رو خاموش کنیم ، خواهرااااااا ساکت باشیییینننننن دیگه میخوایییممممم دستامونوووووو با سینه هاتوننننننن آشنا کنیم ...، مجلس رفت رو هوا 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 2:48 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

گاهی اومدن و رفتن بعضیها به وبلاگ و اینکه می بینم چه پستهایی از آرشیوم خونده شده ، به یادم میاره که اون پستها کی و راجع به چی نوشته شدن، بغض میکنم 

گاهی سعی میکنم به یاد بیارم یه لحظه ای که کنارت شاد بودم تا بتونم کمی از بار بغضم کم کنم ، اما وقتی خوب دقت میکنم تو تمام لحظه هایی که خودم میخواستم شاد باشم و وانمود میکردم همش خوشحالیه،حتی اون زمان که دستامو محکم دورت حلقه میکردم و به چشمهات زل میزدم ، تهشون تهی بود، همیشه لبخند میزدم به روت و میگفتم چقدر دیدن خودم تو آینه چشمات لذت بخشه، لذت بخش بود ولی یه طرفه بودنش آزارم میداد، لذت بخش بود اما نه با امنیت نه با آرامش خیال،ته ذهنم دروغهات و رفتارهای متناقضت و مخصوصا اذیتهایی که میدونستی عامدانست و بهم روا میداشتی نمیذاشت احساس آرامش داشته باشم، پس تنها چیزی که ازت به یادم مونده فریبه و آزار و اذیت

لعنت بهت که هنوزم یادت روحمو خراش میده، وسط درگیری طرح این سوالها یهو میای جلو چشمام و اونوقت دلم میخواد یه سوال هم برای تو طرح کنم و فقط ازت بپرسم چرا؟



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 21:23 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
عجله دارم و نمیتونم زیاد بنویسم 
مورد اول، ایمیل نفیسه دیشب ساعت ۱ - که البته صبح دیدمش- ممنون ایمیلت رسید شد، ته ایمیلی که برای همه زده بودم مثل همیشه خواستم که رسید رو بهم اطلاع بدن، و این جواب نفیسه یعنی دکتر به طور جداگانه براش فایلها رو نفرستاده   
مورد دوم، صبح خانم خانما میگه
- تو زبان رو ترجمه نکردی این هفته؟ -میدونه انکان نداره ترجمه نکرده باشم پس نمیتونستم دروغ بی پشتوانه بگم-
--چرا ترجمه کردم
-پس چرا نفرستادی؟ 
-- برای هیچ کس نفرستادم ،  گفتم هر کس بخواد خودش میگه! 
- منم باید بگم؟ 
--آره پس چی... 
-خب الان برام بفرست! -داشت پیامک میزد به یکی-
--همرام نیست
-باشه پس رفتی خونه برام ایمیل کن، تو زودتر میری و من می مونم که بفرستی همینجا پرینت بگیرم و برم-پرینتر نداره تو خونه منم دیگه نگفتم تازه پرینتر خریدم- راستی الان به خانم س هم پیام دادم وگفتم منتظر باشه تو براش میفرستی! 

عمدا میخوام امروز که آخرین مهلته برای این دو نفر به علاوه آقای س  بفرستم ترجمه رو تا بقیه متوجه بشن یه خبری هست و اگر بخوام لطفی کنم قبلش باید ازم خواهش کنن! 
حالا هم دارم نخ نخ موهامو میکنم چون هنوز سوالا رو طرح نکردم،  تو تهیه گزینه های انحرافی مشکل دارم

** تصمیمم دارم از این به بعد شخص شخیصش رو گلابتون باجی صدا کنم

** اگر تازگیها اینترنت دانلود منیجر IDM سیستمتون مدام با پیغام fake serial آزارتون میده این روش رو میتونین به کار ببرین تا دیگه از شر این پیغام مزاحم خلاص بشین، ویدئو رو ببینین و دقیقا طبقش عمل کنین لینک این هم یه لینک دیگه برای پیدا و پاک کردن پوشه های این نرم افزار از سیستم قبل از نصب دوباره، چون اگر این پوشه ها پاک نشن مثل اینه که هیچ کاری نکردین-همون چند خط اول صفحه- لینک

برچسب‌ها: پیغام fake register , کرک کردن IDM , رجیستر کردن اینترنت دانلود منیجر , کرک کردن Internet Download Manager

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 11:2 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

چراغا رو خاموش کنین میخوام ذکر مصیبت بگم(لحن و حالت نوحه خونها رو دقیقا باید اینجا در نظر داشته باشین )

امروز صبح به دکتر بزرگ پیام دادم که جناب دکتر فرموده بودین سه شنبه خدمت برسم برای هماهنگی درس وصایا ، کی بیام؟ نوشت ساعت 11 ، من 9:30 از خونه زدم بیرون و گفتم 10 میرسم دانشگاه و اول میرم برای جزوه زبان و بعد هم یه سر میرم امور دانشجویی واسه گرفتن کارت دانشجویی و نهایتا یک ربع هم منتظر میشم تا ساعت 11 بشه و برم پیش دکتر

اما زود تاکسی گیرم اومد و یک ربع به ده دانشگاه بودم، کارهامو انجام دادم از 10:05 دیگه بیکار شدم ،چون صبحانه نخورده بودم ، از بوفه یه شیر کاکایو و کیک شکلاتی گرفتم و رفتم تو فضای سبز دانشگاه ، زیر یه درخت رو جدول بندی باغچه نشستم چون همه نیمکتها پر بودن،کیک و شیرکاکائو رو خوردم و یه کم با بازی Tribez &Castle که یه بازی مدیریتیه ور رفتم و دو تا کامنت پست قبلی رو که پرستو و امیر نوشته بودن تایید کردم و بعد غرق رفت و آمد ملت شدم،اولین بار بود این همه آدم تو دانشگاه می دیدم، روزی که رفتم واسه ثبت نام بین دو ترم بود و دانشجوها نبودن و از وقتی هم که ترم شروع شده چون تنها رشته ای هستیم که کلاسهامون دو روز آخر هفته تشکیل میشه ، بنی بشری رو این دو روز تو دانشگاه نمی بینیم، خلاصه جو دانشگاه یه کم فراموشم شده بود و امروز با دیدن این همه دختر ترگل و ورگل آرایش کرده و تیپ زده یه خورده از خودم ناامید شده بودم ، چون دقیقا با همون قیافه ای رفتم دانشگاه که تو اون عکس با همکارام دیدین ، فقط با یه مقنعه متفاوت ولی مثل همیشه رنگ روشن

یک ربع به 11 واسه اطمینان از اینکه دکتر رو باید کجا ببینم به نفیسه پیام دادم و گفتم دکتر معمولا کجاست؟ تو اتاق اساتید یا اون دفتر مانندی که چند بار کلاس مدیریت توش تشکیل شده؟ دیدم بلافاصله تماس گرفت

گفت برو مدیریت کلاسها بپرس ولی معمولا باید همونجا که گفتی باشن (همونجا که کلاس مدیریت تشکیل میشد) بعد یهو پرسید راستی، میگم چی شد اون فایلهایی که دکتر قرار بود ایمیل بزنه؟ با خودم گفتم یعنی ایمیل رو ندیده؟ یا دیده میخواد یه دستی بزنه؟ این شد که خلاف تصمیمی که گرفته بودم عمل کردم و دقیقا اتفاقی که دیشب افتاد رو براش تعریف کردم و گفتم چک کن اگر نرسیده من دوباره برات ارسال کنم- یه جوری موذیانه حالش رو گرفتم با این حرف که یعنی اصل فایل پیش منه- 

نفیسه خودشو از تک و تا ننداخت ، گفت عه؟ جدی؟ حتما دکتر برای خودمم ایمیل زده  -با یه لحن کاملا تاکیدی که نشون بده دکتر اونو به صورت خاص از نظر دور نمیکنه  - خخخخخخ- من با خودم گفتم آره ارواح شکمت ، اگر میخواست اینکارو بکنه چرا نوشته بود که فایلها رو برای همکلاسیها بفرستم؟ یا اصلا چرا از اول اینو به عهده تو نذاشته بود، آخر سر هم باز گفت رفتی از دکتر بپرس تا کی هست و کی وقت بی کاریشه خودم میخوام باهاش تلفنی صحبت کنم -البته منظورش اینجا دکتر بزرگ بود- نمیدونم خودش نمیتونست پیام بده بپرسه و اگر نمیرفتم دانشگاه دیگه نمی شد دکتر رو پیدا کرد

رفتم تو ساختمون دانشکده علوم انسانی و اون اتاقی که گفتم دیدم چراغش خاموشه رفتم طبقه بالا مدیریت کلاسها دیدم عه، مسئولش نیست، داشتم پیام میدادم به دکتر که کجا تشریف دارید ؟ دیدم پیام از دکتر اومد که آمدی؟ پیام رو ارسال کردم ، دکتر نوشت اتاق استراحت اساتید، رفتم و دیدم دکتر بزرگ و کوچیک نشستن و دارن چای و کیک میخورن، سلام و احوال پرسی کردم و نشستم رو یه راحتی رو به روشون ،دکتر داشت تو دفتر داخلی ها دنبال یه داخلی میگشت که بتونه از یکی شماره این استاده رو بگیره!!! خوشم میاد بی خیال از اول ترم تا الان هی گفت تماس میگیرم حتی شماره طرف رو هم نداشت ، بالاخره شماره رو گیر آورد و تماس رو گرفت و صحبت کرد تو حین قطع تماس بود که ....

عکسی که با همکارا گرفته بودم رو یادتونه؟ عادت دارم موهامو کج میریزم تو صورتم ، و گاهی یه دسته تار کم که کوتاه تر از بقیه هستن از بقیه موها جدا میفتن و تو صورت قرار میگیرن ، خودم خوشم میاد حالت جالبی به صورتم میده ، تو حال انتظار همینطور که نشسته بودم دیدم انگار تارها دارن از موهام جدا میشن و میفتن تو صورتم ، داشت میفتاد بین ابروم ولی دیدم نه... انگار تارهای مو دارن رشد میکنن و میان پایین ، یه آن متوجه شدم که یه عنکبوته که از موهام تار زده آویزون شده و داره میاد وسط صورتم، یهو جا خوردم بلند شدم با یه حالتی دست بردم تو صورتم پرتش کردم و همون حین هی گفتم وای عنکبوت ، عنکبوت ، عنکبوت - الان یاد جیگر تو کلاه قرمزی نیفتادین؟ خب منم دیگه جیگرم جیگرم جیگرم- 

دو تا دکتر هاج و واج مونده بودن چکار کنن، فقط مونده بود دور اتاق بدوم  از ترسم ، یک خجالتی کشیدم با این ترسیدنم، بنده های خدا خیلی خودشونو گرفتن نخندن، دکتر کوچیک که سرشو برده بود پایین مثلا مشغول چایی خوردنشه اما یه حالی بود کل دماغش انگار رفته بود تو لیوان چای، دکتر بزرگ هم متوجه شدم دستش رو گذاشته رو شاسی تلفن ولی ادای شماره گرفتن رو درمیاره که موج خنده از مغزش رد بشه 

خودم که اصلا رنگ و روم رنگین کمونی شده بود ، از ترس رنگ پریده و از خجالت قرمز ، عین چراغ چشمک زن شده بودم هی صورتم داغ میشد هی یخ

دیگه دیدم نمیتونم بیشتر معطل کنم، دکتر هم گفت آقای ... گفت باید یه جلسه بری حضوری ببینیشون و یادآوری کنی که تماس گرفتم تا اوضاع رو درست کنه ، مثل تیری که از چله کمان رها بشه از دفتر اساتید زدم بیرون و با سرعت رفتم تاکسی گرفتم سمت خونه ، نمیدونستم بخندم یا به آبروی دوباره رفته خودم گریه کنم، متوجه شدم انواع و اقسام جونورهای ریز و درشت دارن از چادرم عمودی و افقی رد میشن و همش هم بخاطر اون 45 دقیقه ای بود که زیر اون درخت کذایی منتظر نشسته بودم 

دیگه حرفی ندارم ، تا اطلاع ثانوی میرم تو افق خودمو گور و گم کنم  البته خیلی دلم میخواد بدونم دکترها بعد از رفتنم چه بلایی سرشون اومده از خنده



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 13:40 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
 دو تا مورد رو اول بگم 
۱- ما اول ترم باید ایمیلهامونو به دکترها می دادیم، به پیشنهاد من قرار شد جای این کار و برای اینکه دکترها گیج نشن یا کسی ایمیلش رو اشتباه ننویسه و تحویل دکتر بده، دکترها ایمیلشون رو روی وایت برد بنویسن و ما خودمون تک به تک براشون ایمیل بزنیم و اسممون رو بگیم تا داشته باشن
۲- دو درس داریم یکی روانشناسی تربیتی و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی و دومی سنجش و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی این دو تا درس روز پنجشنبه دو تا سکشن پشت سر هم قرار گرفته و استاد هر دو هم دکتر کوچیکه و همون درسهایی هستن که گفتم دکتر منبع مشترک ۷۰۰ صفحه ای براش معرفی کرده و بازم همون دو تا کلاسی هست که بخاطر جابجایی ساعتهاشون با همدیگه هنوزم دعواست و بخاطرش نفیسه بهم میگه تو حرف نزن، این دو تا درس کلا با هم مرتبط هستن و گاهی قاطی میکنم الان کلاس کدوم درسه چون از هر مطلبی تو اون یکی کلاس هم صحبت میشه،  فکرشو بکنین چه معجونی در میاد، منم که گییییییج
AnyWay هفته پیش دکتر کوچیک داشت درباره پرسشنامه های نگرش سنج و تهیه پرسشنامه ها تو این دو تا درس، مطلب میگفت و برای درس سنجش  و اندازه گیری - اشتباه نکنین با درس روشهای ارزیابی آموزشی البته اونم باز با این دو تا درس کاملا مرتبطه ولی کلاسش جمعست - قرار شد چند تا فایل رو برای همه ایمیل کنه که نحوه تهیه پرسشنامه ها رو توضیح داده بود و به عنوان مطلب کمکی باید مطالعه کنیم، و کلاس طبق معمول مختلط از ترم یکی ها و دویی هاست،  نفیسه هم این درس رو با من داره، حالا حدس بزنین چی شده؟ 
ساعت ۱۲:۱۰ همین امشب دکتر کوچیک ایمیل فرستاد نگاه کردم دیدم شب بخیر گفته و فایلها رو فرستاده و ازم خواسته برای بچه هایی که این درس رو دارن بفرستم
هنوز دوزاریتون نیفتاده؟ نفیسه دانشجوی ترم دوه و با اون ادا اصولهایی که در میاره قاعدتا انتظار داره دکتر برای اون ایمیل میزد و ازش میخواست این کار رو انجام بده و حالا...  به نظرتون نقشه قتل منو با چه روشی طراحی میکنه؟  ولی جدای از شوخی امشب واقعا ترسیدم،  مطمینم نفیسه برای خراب کردنم جلو دکتر کوچیک و برجسته کردن خودش - البته  تو تصوراتش- حتما یه کاری میکنه ، حالا ببینین کی گفتم
دکتر ایمیل همه و لیست کلاس رو داره نمیدونم چرا تنبلیش شده خودش مستقیم یه ایمیل برای همه بزنه؟ 
فردا صبح باید برم دانشگاه هم جزوه دوم زبان رو از واحد تکثیر بگیرم و هم دکتر بزرگ رو ببینم چون من و چند نفر دیگه که کارشناسیمون دولتی بودیم درس وصایا رو الان باید اجبارا بگذرونیم،  اول ترم دکتر بزرگ قول داد با استادش هماهنگ کنه ما کلاس نریم و یه وقت بابت این مسیله حذفمون نکنن،  از اول ترم هر وقت می پرسم میگه فراموش کردم،  حالا فردا میرم که جلو خودم تماس بگیره و هماهنگی کنه

** نفیسه مطمینا ازم سوال میکنه چی شده که دکتر ازم خواسته فایل رو برای همه بفرستم، برای همین تصمیم گرفتم بگم خودم ایمیل زدم و ازش در مورد فایلها سوال کردم و دکتر انگار تنبلیش شده و گذاشته عهده من، میدونم توجیه منطقی ای نیست که حسادتش رو تو این مورد از بین ببره و باعث بشه فکر نکنه دکتر منو به اصطلاح بیشتر از اون قبول داره ولی بازم بهتر از اینه که این سوال تو ذهنش تبدیل به یه تابو بشه که چرا دکتر از بین اون همه آدم و مخصوصا با وجود ترم دویی ها اون ساعت شب که میخواسته ایمیل بزنه کسی که به ذهنش خطور کرده اون نبوده و باعث شه حسادتش بیشتر تحریک بشه
امروز شیفت بعدالظهر میرم سرکار و نفیسه صبح میره اگر امروز زنگ بزنه و بپرسه معنیش اینه که اوضاع خرابه و اگر فردا صبح که شیفت هر دومون صبحه بپرسه یعنی یه کم کمتر ذهنش مشغول شده، بستگی داره ایمیلش رو امروز چک کنه یا نه
کاری که دیشب کردم این بود که ایمیل دکتر رو بدون جرح و تعدیل برای همه فوروارد کردم ولی اینو اضافه کردم که با عرض معذرت چون اسامی کسایی که این درس رو دارن کامل نمیدونم و دکتر این رو ازم خواستن من ایمیل رو برای همه دو ورودی میفرستم هر کس درس رو نداره، این ایمیل رو حذف کنه، الان نمیدونم کار درستی کردم یا نه، اما اون موقع به ذهنم رسید اینجوری ارتعاشات کمتری رو نفیسه اثر میذاره
نمیدونم چقدر براتون ملموسه اما واقعا نگران عکس العمل نفیسه هستم و میدونم اگر الان نتونه کاری کنه حتما یه جا دیگه از خجالتم در میاد ،  از حسادت زیاد ضربه دیدم برای همین الان اینقدر فکرم درگیره


تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 0:57 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

از وقتی ثبت نام یارانه ها شروع شده ، هر شب به محض رسیدن به ساعت 12 و یک ثانیه ، نت قطع میشه و ده دقیقه ای طول می کشه تا وصل بشه ،مضاف بر اینکه سرعت خیلی افت داشته، دیشب بلافاصله بعد از قطع شدن با پشتیبانی تماس گرفتم، شبها آقایون کشیک پشتیبانی هستن، سلام و شب بخیر گفتم و شماره اشتراک رو ازم گرفت، گفت مشکلتون چیه؟ گفتم از زمانی که ثبت نام یارانه ها شروع شده چرا هر شب به محض رسیدن به 12 نت رو قطع میکنین؟ طرف مکث کرد

شاید یه درصد هم احتمال نمی داد یه فضول پیدا بشه این مسئله رو بفهمه، یه چیزی بلغور کرد که ایراد ارتباطی داریم و اینا، بهش گفتم آقا متوجه عرض بنده شدید دیگه نه؟ من که متوجه این ایراد ارتباطی ساعت 12 هر شبتون شدم خودتون نشدین؟  خندش گرفت، متوجه شدم خودشو کنترل کرد، گفتم حالا در مورد افت سرعت هم بگم بازم جریان مشکل ارتباطی میشه؟ دید الان یه حرف کلفت دیگه بارش میکنم سریع گفت مشکلتون رو به واحد فنی گزارش میکنم شب بخیر گفت و ارتباط رو قطع کرد ، خدا منو فقط واسه ضایع بازی خلق کرده 

ترجمه زبان رو دیروز تموم کردم ، البته این سری دیگه نیومدم اول بشینم پیش نویس کنم بعد تازه برم تایپ ، همزمان با ترجمه مستقیم تایپش کردم ، ولی یه تکلیف دیگه هم دارم که یه Abstract از یه پایان نامه مربوط به رشتمون از نت بگیرم و ترجمه کنم  و این هفته با خودم ببرم، حالا انگار اون یکی تکلیف رو اصلا نگاه کرده دکتر بزرگ، فکر کنم فقط میخواست آبروی نفیسه رو ببره که اون روز اول چک کرد و نفیسه گند زد با دروغش

تازه 40 تا سوال تستی هم باید در بیارم ، یه سرچ هم باید بزنم و یه سازمانی رو پیدا کنم تو ایران که برای ارزشیابی های آموزشی از الگوی کرک پاتریک استفاده کرده باشه ،یه پروژه نکبتی دیگه هم دارم که کلا تو انتخاب موضوعش موندم ولی تا آخر ترم براش وقت هست دکتر بهم گفت میتونم تو مجله های مخصوص رشته دنبال پایان نامه ها بگردم که متغیرم رو پیدا کنم منم عین بز بهش زل زدم و سر تکون دادم احتمالا فکر میکرد خیلی فهمیدم در حالیکه فقط عین بز اخفش رفتار کردم( حالا این بز نیست ولی شما فکر کنین بزه )

این پروژه یه قسمتی داره که باید با SPSS انجام بشه و من اصلا اینو بلد نیستم ، قصد داشتم تابستون برم کتاب بخرم و بشینم یادش بگیرم، البته بهم گفتن خودت نمیتونی، گفتم امتحان میکنم نشد میرم کلاس،الازم به ذکره واحدش رو داریم اما ترم دیگه ، این ترم بچه های ترم 2 واحد رو برداشتن ، دکتر بزرگ اجازه نداد من بردارم ، گفت شما ترم یکی ها کم هستین ،تو هم بری بگیری ترم دیگه اون چند تا بدبخت دیگه چکار کنن؟ این شد که نگرفتم و حالا اون تحقیق نیاز به SPSS داره ، کلاسمون با ترم دویی ها مشترکه، به دکتر کوچیک گفتم ما ترم یکی ها این واحد رو نداریم این ترم، نگفت خب پروژه رو عوض میکنم،یهو نفیسه در اومد گفت خب دکتر من واسه خودم که انجام میدم واسه اینا هم قسمت SPSS رو انجام میدم، یه پوزخند گوشه لبم نشست، چون نفیسه اصولا هیچ کاری برای کسی انجام نمیده و زحمت برای خودش درست نمیکنه ، اما اینجا پای دکتر کوچیک وسطه دیگه نفیسه خانم باید نشون بده عجب دختر دست به خیریه، اصلا دلم نمیخواد منت سرم بذاره که یه کاری برام انجام داده ، موندم چطوری از پس این قسمت پروژه بر بیام، البته شیرین ارشد مشاوره هست ، همونه که تو عکس نفر دوم سمت چپ بود،مشاور مرکزمونه، میتونم بدم به اون برام انجام بده

میدونین چیه؟  تقصیر خود گردن شکستم شد، اون پروژه اول رو که داد، خیلی علاقه مندی نشون دادم که تحقیقمون باید نمرش بیشتر باشه و رفتم از منبر بالا واسه دکتر که اصلا دکتر رشته ما همش باید کار عملی باشه و نمره امتحانهای درسهامون باید درصد خیلی کمی رو به خودش اختصاص بده ، دکتر اولش گفت ما یه سری قوانینی داریم که دستمون بستست نمیتونیم نمره کار عملی رو از یه حدی بیشتر کنیم و باشه من نهایت مقدار نمره رو به تحقیقتون میدم ۵ نمره براش در نظر میگیرم چون میدونم واقعا کار میبره و چند مرحله ایه، ۱۵نمره هم میان ترم و پایان ترمتون

آقا هفته بعد که اومد کلاس گفت من خوب فکر کردم دیدم شما درست میگین، قاعدتا باید میزان زیادی از نمرتون رو به کار تحقیق اختصاص بدیم و حالا که اینجوره کلا ده نمره برای کار تحقیقتون در نظر میگیرم - یک قندی در دل ما آب شد که بیا و ببین داشتم همچین شکوفه میزدم و تو رویا خودمو قهرمان المپیک میدیدم که تونستم دکتر رو متقاعد کنم این همه نمره برای پروژه در نظر بگیره -  که یهو چرتم پاره شد با ادامه حرفهای دکتر... من یه پروژه دیگه هم بهتون میدم و اونم ۵ نمره در نظر میگیرم و بقیش امتحان و تازه فقط این درستون هم نخواهد بود برای بقیه درسهایی که با من دارید هم همینکارو میکنم منتها برای اونا کارهای کلاسیتون مضاف از ۲۰ نمره حساب میشه یعنی باید امتحان رو از ۲۰ بدید و اگر کمبودی داشتین از اون کار کلاسی جبران میشه ، ینی اینجا قشنگ انتقام گرفت

 دکتر بزرگ از اول تحقیق خورد خورد زیاد داد ولی اصلا و ابدا دست به نمره دادنش خوب نیست و منو یاد هارپاگون تو نمایشنامه خسیس ،  اثر مولیر میندازه،  وقت نمره مثبت دادن مثلا میگه برای ترجمه خوب این قسمت که گفتی یک دهم نمره برات در نظر میگیرم!!!  

و این شد که باز هم این زبان نکبتی بنده گند زد و اگر میتونستم یه افساری ، بندی ، میخی ، چیزی بزنم بهش و نذارم بی وقت از دهنم مثل فرش قرمز سفره بشه بیرون ، این اتفاق نمیفتاد، فکر میکنم از همون زمان بود که گلابتون خانممون تلنگری خورد دید انگار هوا پسه و باید بجنبه و اون کارهاش شروع شد،  شایدم حق داره تا من میام حرف بزنم میگه تو حرف نزن 

 


برچسب‌ها: روش آلفای کرانباخ , روش کدر ریچاردسون , SPSS , الگوی ارزشیابی کرک پاتریک , هارپاگون

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 9:12 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

حاج آقا مکارم شیرازی فتوا دادن که گرفتن یارانه حرام ا ست

حاج آقا مسیلتُن...  : چطور سری اول حرام نبود و گرفتن یارانه از نعمات بهشتی بود که در این دنیا نصیب مومنین میشد و گفتین بخورین که از شیر مادر حلال تره؟ اون موقع هنوز جیب مملکت رو اَکَرِه و عَمَله ماموت و خویشاوندان حضرات خالی نکرده بودن نه؟ 

حاج آقا : پاشو دختر جان، برو ترجمه زبانتو انجام بده، این گه خوریا به شما نیومده!!! 

  ایشون گفتن مردم، کسی که تمکن مالی داره از گرفتن یارانه صرف نظر کنه و زندگی خودش رو با مال مشکوک آلوده نکنه

 لینک

حالا من موندم حضرات رده بالا که هرگز نیاز به یارانه نداشتن چرا سری پیش زندگیشون به راحتی با مال آلوده مخلوط شد و کسی ککش نگزید،  حالا اینکه کلا ناهار و شامشون رو تو خزانه مملکت میخورن و وقت بیرون اومدن یه چند میلیاردی میذارن تو جیب و با روبوسی و حلالیت از هم که ای فلانی ببخشید که امروز من بیشتر از تو کش رفتم و تو فردا جبران کن تشریفاتشون رو میبرن خونه بماند.... 

اینقدر چپ و راست دارن تبلیغ میکنن ملت از گرفتن یارانه انصراف بدن و از خودشون جملات قصار در میکنن بعید نیست به زودی حدیث نقل کنن به خبر واحد از فلان ابن فلان که پیامبر فرمود : هر کس از گرفتن یارانه انصراف دهد در بهشت همنشین من خواهد بود و خودم با دست خودم هفتاد حوری از بهترین حوریهای بهشت بر وی ارزانی خواهم داشت

فقط کافیه اینو بگن نصف بیشتر عناصر ذکور کر و کور که هنوز در عصر جاهلیت سیر میکنن  به عشق همون حوریا از یارانه انصراف میدن 

 اینم که تازگیا نقل هر مجلس شده : 

"مـَن لَم يأخـَذ الیارانة وَجَبَت لَهُ الجَــنَة"

هرکس یارانه نگیرد، بهشت بر او واجب میشود.

مصحف الحسن_جلد اول، فصل تدبیر! باب کلید!!@



برچسب‌ها: فتوا , انصراف از یارانه , حوری بهشتی , بیت المال , مکارم شیرازی

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 18:14 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک

با انعقاد قرارداد تهاتر نفت بین ایران و روسیه، انگارداریم ننگ یه ترکمانچای دیگه رو به جون میخریم اونم نه ترکمانچای دوم بلکه سوم  لینک ، ترکمانچای اول،  ترکمانچای دوم

هنوز رسانه م. یل. ی چیزی در موردش نگفته و فقط توی روزنامه ها مطرح شده و از اونجا که سرانه مطالعه روزنامه در کشورمون الحمدلله از میزان تنگی چشم مورچه کمتره-لینک -   معمولا انتشار اخبار بین عامه مردم از طریق تلویزیون صورت میگیره که اونم خودشو زده کوچه علی چپ

ترکمانچای های بیشمار دیگه ای هم هستن نگران نباشین به همینجا ختم نمیشه،  روزی میرسه چینی یا روسی فرش زیر پامون رو بکشه و از خونه بیرونمون کنه و تو مملکت خودمون ازمون حق توحش بگیرن.... 

آستانه تحمل جامعه اینقدر پایین اومده که دختر کوچیک بخاطر تکلیف نوروز خودش رو دار زده...  لینک خبر رو پیدا نکردم، اگر قرار به این بود الان از نسل بچه های دهه ۵۰ و ۶۰ نباید چیزی باقی میموند،  حجم تکالیف نوروزی اون موقع واقعا وحشتناک بود،  یک دفتر صد برگ باید مشق مینویشتیم، اونوقت بچه های امروز تحمل پیک نوروزی رو ندارن

** میثم از روزی که گفت اینجا تبعیض نژادیه قهر کرده؟ نمیدونم چرا از نظرت تبعیض نژادیه

** خطهامو از ظهر خاموش کردم که یه وقت حضرات پیام ندن که ترجمه این هفته رو لطفا برام بفرستین!!!  اولش تو باغ نبودم ولی وقتی ظهر آقای س پیام داد و گفت اگر ترجمه این هفته آمادست لطفا برام بفرستین با خودم گفتم الان از یکشنبه بقیه هم شروع میکنن به پرسیدن، چون معمولا دیگه یکشنبه ها ترجمه رو براشون ایمیل میکردم، این آقای س سنش بالاست و مدیر یکی از مراکز فنی و حرفه ای شیراز، آدم کاملا بی حاشیه و آرومیه و تا حد زیادی منظم، اما اوضاع زبانش خیلی خرابه، شاید برای این یه نفر بفرستم ولی بقیه رو نه البته این آقای س گوشی عهد عتیق داره و تو واتز آپ نمیتونه شرکت داشته باشه و ارتباطش با بقیه خیلی کم و تقریبا صفره و هرچی هم بخواد بپرسه اول میاد سراغ خودم،  واسه همین شاید برای این بفرستم چون با بقیه ارتباط نداره امکان اینکه ترجمه رو برای بقیه ایمیل کنه خیلی کمه

آقای س داره بازنشسته میشه و فقط میخواد پایه حقوقیش بره بالا ولی کلاه سرش رفته نمیدونسته چه رشته مشکلی اومده، در واقع تنها کسی که تو کل این آدمها نیاز به کمک واقعی داره همین آدمه اما هنوز تصمیم نگرفتم بهش ترجمه رو بدم چون جواب پیامش رو هم با بی نزاکتی ندادم و خودم خیلی ناراحتم

**بچه ها انگار این روزا خیلی پیش اومده که کامنت میفرستین برام نمیاد و من بدون اینکه بدونم شرمنده همتون میشم، تنها نتیجه ای که تونستم بگیرم اینه که اولا کامنتهای طولانی شامل این اتفاق میشه ثانیا به کار بردن کلمات خاصی تو کامنتها ممکنه باعث فیل. تر از طرف خود بلاگفا بشه و نرسن،  حالا چه کلماتی رو نمیتونم حدس بزنم چون شماها اصلا ۳۰ یا c نمینویسین، کسی که بخواد فیل. تر بشه خودمم که گاهی یه چیزایی افاضات میکنم ثالثا این روزا سرعت اینترنت افتضاحه، اینا احتمالاتیه که منطق من واسه نرسیدن کامنتها میده ولی بیاین یه امتحانی کنین کامنتها رو بیش از سه خط شد تیکه تیکه بفرستینو قبل از ارسال کامنت حتما اول یه دور کپی کنین که اگر یهو قاط زد و ارور داد نخواین دوباره تایپ کنین


برچسب‌ها: معاهده ترکمانچای , تهاتر , معاوضه در برابر کالا , سرانه مطالعه در ایران , حق توحش

تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 23:53 | نویسنده : .... | اشتراک گذاري در فيس بوک
.: Weblog Themes By VatanSkin :.