دختر دوستم خیلی بلاست،یه Xbox خریده بودن خانوادگی بازی کنن،یه روز مهمون غریبه براشون اومده،پریده وسط مجلس به باباش گفته بابا لارجر باکستو بیار با عمو بازی کنم

حالا هی بشینین ماهواره نگاه کنین 


برچسب‌ها: لارجر باکس , ماهواره , تبلیغات

تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن 1393 | 0:17 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک
‏از مزایای ارشد خوندن اینه که الان  مثل یه کارشناس میخوام به فرهنگستان زبان پیشنهاد بدم اسم کانگورو رو به "ایستاده با فنر" تغییر بده 


برچسب‌ها: فرهنگستان زبان , کانگورو , واژه جدید , کارشناس لغت

تاريخ : جمعه سوم بهمن 1393 | 21:49 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک
دیگه حتی خوابشم نمیبینم... 

این یعنی تموم شده، ممکنه مدتی دیگه به شکل کابوس برگرده، مثل شیون که هنوز هم گاهی کابوس شبهام میشه و بلا استثناء توی خواب یا زبونم قفل میشه یا میچسبم به دیوار،همون قدر که اون زمان در واقعیت تلاش کردم ترسمو از رفتارهای هیستریک و روانی گونش نشون ندم که فکر نکنه تونسته روحمو عذاب بده ، توی خواب اون ترسها خودشونو نشون میدن

** پی نوشت:

‏همین الان از موسسه رزمندگان باهام تماس گرفتن و گفتن پشتیبان آقا مجتبی هستن، من زیر این درسا زاییده بودم ولی نمیدونستم پسره و اسمش مجتباست 



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم دی 1393 | 18:16 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک

خستم و داغون این روزها ، فشار خوندن درس داره از پا درم میاره، به خاطر یک سری جریاناتی کل برنامه ریزیهای پایان ترمم به هم ریخت و الان واقعا متحیرم چطوری قراره از روز جمعه شروع به دادن امتحانات پایان ترم کنم و بازم معدلم بیست شه

وضعیت وخیم تر از اون چیزیه که سعی دارم به روی خودم نیارمش، از هر طرف میرم جلو به در بسته میخورم و آقایون دکتر ها هم هیچ کمکی در حل شدن وضعیت پایان این ترم نکردن، فکر میکنم عمدا میخوان متوجه بشن تو وضعیت بحرانی کی میتونه بهترین باشه، و از بد روزگار چرا این ترم که اینقدر حساسه این اتفاق بیفته؟ عادت کردم هیچ چیزی رو به آسونی به دست نیارم و برای هر چیزی فرسوده بشم، اینم ادامه همونه که با یک اتفاق که اصلا از پیش بینی هر کسی خارج بود، بخاطر هم زمان شدن واحد با بچه های ترم یک و تقلب سراسری اونا تو امتحان فلسفه تربیت ، هر دو دکتر کلا روششون رو عوض کنن و همه چیز به هم بریزه،و با توجیه اینکه آتیش که به جنگل میفته تر و خشک با هم می سوزن همه چیز رو روی سر ما ترم دومی ها آوار کردن، بعید میدونم این ترم بتونم نمره های خوبی بگیرم


برچسب‌ها: مدیریت بحران , امتحانات پایان ترم , تقلب , فلسفه تربیت

تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 0:2 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک

مهمانهای ما کلا به دو گونه جانوری تقسیم میشن: شعورداران و بیشعوریان

بیشعوریان اونایی هستن که همینجوری بی خبر آوار میشن سرمون

شعور داران اونایی هستن که زنگ میزنن و اطلاع میدن دارن میان خونمون، منتها این تماس دقیقا پشت در گرفته میشه 



تاريخ : جمعه دوازدهم دی 1393 | 19:41 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک
یک شبهایی هست کز میکنی گوشه تخت، عق میزنی

و هر چه خنده از صبح به دل نشانده ای با فشار از دلت بیرون میریزد

اشکت دیگر شور نیست، مزه گچ میدهد

گریه می کنی و عق میزنی، تشویش امانت را بریده

تو مشت به سینه میکوبی

شاید گلو آرام گیرد

و میدانی دلت فقط یک آغوش میخواهد، از جنس کوه

که نشانت بدهد، دنیا آنچنان هم بد نیست



تاريخ : چهارشنبه سوم دی 1393 | 21:38 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک
مدتهاست بدون هیچ دلیلی روزی یک بار دارم آهنگ تیتراژ سریال فاطما گل با صدای آرام رو گوش میدم، میگم بی دلیل چون خودم دقیقا نمیدونم چه چیز این آهنگ جذبم کرده،  صدای خواننده یا مفهوم ترانه

دانلود


برچسب‌ها: دانلود تیتراژ سریال فاطما گل

تاريخ : یکشنبه سی ام آذر 1393 | 14:22 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک

اپیزود اول

جمع خانوادگی حدود سالهای 68-67 

- عزیزم بزرگ شدی میخوای چه کاره شی؟

-- میخوام معلم شم

- آفرین چه انتخاب خوب و عاقلانه ای، چرا میخوای معلم شی؟

-- دستشویی خانم معلممون اینا همیشه خلوته و تمیزه،میخوام معلم شم برم دستشویی معلما

 تعجب طرف و خنده باقی حضار 

اپیزود دوم امروز عصر

جمع خانوادگی ، دست بر قضا همون آدمها بعد از سالها دوباره جمع بودن

- خب عزیزم نگفتی شغلت چیه؟

-- کارمند مرکز دانشگاهی آموزش عالی هستم

مامان متحرم بنده: ژاله جان یادته میخواست معلم بشه بره دستشویی معلما؟ حالا تو مرکز دانشگاهی که دستشویی اساتید و کارکنانش بهتر و با کلاس تر هم هست داره کار میکنه، اونوقت مثانش به حد انفجار میرسه ولی اونجا نمیره دستشویی

اینبار تعجب من  دوباره خنده حضار 


برچسب‌ها: سرویس بهداشتی , معلم , مبال , آموزش عالی

تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 21:45 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک

این روزها وقتی به گذشته فکر میکنم نمیفهمم چطور می تونستم روزی حداقل دو تا پست بذارم اینجا و از همه چیز صحبت کنم، انگار فراموشم شده چطوری باید از خودم بگم ، و اینها همش بخاطر اینه که روزمره های من خلاصه شده تو محل کار، خونه و دانشگاه و کنفرانس و پاورپوینت و ارائه ،اتفاقات دیگه ای که برام میفته انگار اصلا قابلیت گفتن ندارن، همه چیز برام بی اهمیت و پیش پا افتاده شده

بخاطر کارام مجبور بودم یه فایل پاورپوینت اجرایی رو که قابلیت ویرایش نداره پرینت بگیرم ، راه حلش رو گشتم و پیدا کردم 

تا حالا شده یک سری فایلهایی که با پاور پوینت درست شده و بصورت اجرایی شده ببینید که بخواید از داخل اون عکس یا مطلبی رو در جای دیگه استفاده کنید؟
ولی چون فایل اجرایی شده نمی تونید عکس یا نوشته رو کپی کنید یا کلا تغییر بدید .
خب باید چه کرد؟

ابتدا به کنترل پنل - Folder Options برید. در تب View تیک گزینه “Hide extensions for known file types” رو بردارید و ok کنید .

حالا فایلی که بصورت اسلاید شو نشون داده میشد رو جهت احتیاط یک کپی بگیرید و در جای دیگری ذخیره کنید (اگر اشتباهی صورت گرفت حداقل فایل اصلی رو داشته باشید

در این مرحله فایل رو مشاهده کنید متوجه می شید که بعد از اسم و نقطه عبارت PPS ظاهر شده . مثلا اسم فایل p30 هست باید بصورت P30.pps ببینید.

نکته : اگر به این صورت بود میتونید اون رو به پاورپوینت تبدیل کنید وگرنه با نرم افزارهای دیگه ای درست شده و امکان تبدیل با این ترفند نیست.


روی فایل کلیک راست کنید و گزینه RENAMEرو انتخاب کنید و

 به جای پسوند PPS پسوند PPT رو بنویسید،  نقطه رو بعد از اسم فایل پاک نکنید و نقطه که جدا کننده اسم فایل با پسوند است پاک نشه. اگر فایلی که در حال تبدیل اون هستید با فرمت ppsx بود هم فقط کافیست به جای sx یک t اضافه کنید

حالا کلید اینتر را میزنیم و در جواب سوال پرسیده شده ،دکمه YES رو میزنیم و فایل ما به پاور پوینت تبدیل میشه

فایل آماده هست، اون رو اجرا و تغییراتی رو که مایلید انجام بدید

نکته: بهتره بعد از انجام کار تغییرات فولدر آپشن را به حالت اولیه برگردونید.

حالا برای تبدیل فایل پاورپوینت قابل ویرایش به فایل ورد از دستورالعملی که اینجا آخر پست داده بودم استفاده کنید 


برچسب‌ها: نحوه باز کردن فایل پاور پوینت قفل شده , نحوه باز کردن پاورپوینت اجرایی شده

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 | 19:53 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک

خالم امروز میخواست یه پیام بفرسته، از شوهرش پرسید: میگما نعوذ بالله رو با کدوم ز مینویسن اونم سرش گرم صحبت با بابام اینا بود،  گفت با هر ز میخوای بنویس

من که حواسم بهش بود نیم ساعت بعد به یه بهانه ای گوشیشو چک کردم دیدم با ظ نوشته  



تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 23:5 | نویسنده : ... | اشتراک گذاري در فيس بوک
.: Weblog Themes By VatanSkin :.