اینکه شما آدم منطقی ای هستید یا عنان اختیارتون به دست دل و احساستونه چیزیه که خیلی وقتها توی کنکاش آدم از شخصیت خودش به ذهن میرسه
يک تست روانشانسی کوتاه اما جالب در این مورد هست :
اول براي چند لحظه به کف دستتون نگاه کنيد، سی ثانیه کافیه
حالا به ناخن‌هاي همین دست نگاه کنید

( تا وقتي اين دو کار رو نکرديد ادامه مطلب رو نخونيد)


برچسب‌ها: تست روانشناسی , احساساتی یا منطقی

ادامه مطلب
چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ | 11:7 | .... |

چند شب پیشا بود ، فکر میکنم حدود دوشنبه به بعد هفته پبش دقیقا خاطرم نیست، اومدم سر زدم دیدم عه ، بلاگفا راه افتاده ، یه پست نوشتم منتها وقتی ارسال شد و صفحه وبلاگ رو برای امتحان باز کردم دیدم ، پست جدید تو صفحه نیومده، برای امتحان آرشیو رو گشتم دیدم نه مثل اینکه کماکان آرشیو هم خرابه ، هیچی دیگه تا امروز باز سر نزده بودم

AnyWay اون مدتی که من زبونم وا شده بود برای حرف زدن، بلاگفا مشکل پیدا کرد، الان باز زبونم بسته شده، فعلا خبر جدید از همه مهمتر اینکه خواهرم باز بارداره، این بار وقتی گفت هیچ کس خوشحال نشد،اصلا از جام تکون نخوردم، یعنی به اندازه ای جا خورده بودم که نتونستم عکس العملی نشون بدم، واقعا نمیدونم این بشر با خودش چی فکر میکنه؟ وقتی نرفت دوره درمانش رو کامل کنه و لاپاراسکوپی رو انجام نداده بود که دقیقا مشخص بشه مشکلش چیه ، برای چی همچین ریسکی کرد؟ 

 


برچسب‌ها: ایران داک , لاپاراسکوپی , پروپوزال

ادامه مطلب
دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ | 19:11 | .... |

مثل اینکه بلاگفا رو خدا آزاد کرد !!!

اینقدر که من اون مدت حرف واسه گفتن داشتم و دست و زبونم واسه نوشتن کار افتاده بود تا دو هفته هر روز سر میزدم می دیدم خبری نیست و بلاگفا کماکان مشکل داره ، حالا دوباره سوت و کورم

** پی نوشت:

من این پست رو نوشتم اما وقتی ارسال کردم توی صفحه اول وب وجود نداشت، چک کردم آرشیو وبلاگ هم به طور کامل برنگشته،بازم باید جدی به این فکر کنم که از اینجا اسباب کشی کنم به یه سرویس دهنده بلاگ مطمئن یا نه، بک آپی که از وبلاگ گرفته بودم مال مرداد ماه پیش بود ، جالبه برام چرا اون همه مدت فراموش کردم بک آپ بگیرم، خلاصه که بلاگفا همه رو منفجر کرده ، به نظر میاد یه مشت آدم بی تخصص در کار جابجایی سرورها بودن، تفاوت ولتاژ رو نادیده گرفتن زدن همه چیز رو داغون کردن



چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ | 1:17 | .... |

آدمهای دور و بر دیگه گاهی از حد توانم به توان ده هم غیر قابل تحمل تر میشن، گفته بودم خواهرم یک سال تو خونه رو به رویی که دکتر به هدف استفاده تجاری برای محل آزمایشگاه دامپزشکیش خرید، زندگی میکرد و البته دکتر هم تو یک محل دیگه بصورت کلینیک با بقیه دامپزشکها یک جا بودن عجله ای برای تغییر مکان نداشت - اینو به عنوان توضیح درباره حرفه دامپزشکی بگم که بعد از فارغ التحصیلی مشاغل اصلی این حیطه آزمایشگاه و داروخانه و دکتر تجویز کننده هست که خودشون به صورت عامیانه میگن کِیس بین، از نظر اقتصادی اوضاع همین مورد آخر بهتره ، چرا که خودشه و یه گوشی موبایل و اوایل شروع به کار هم فقط یه جا به عنوان مطب به اداره دامپزشکی شهر معرفی کنه کافیه ، حتی اگر هیچ ساعتی تو شبانه روز اونجا نباشه،دامدار یا مرغ دار و ... به شماره موبایلش زنگ میزنن ،حتی میان دنبالش و می برن سر case می بینه ، تجویز میکنه و پول میگیره، هزینه خرید دستگاه و مواد و جنس نداره،اما داروخانه و آزمایشگاه برای راه اندازی و ادامه نیاز به سرمایه زیادی دار،،که خب شکر خدا بابام برای داداشم فراهم کرد،بعد هم خودش تجهیزاتش رو گسترش داد-

AnyWay یکی از دامپزشکهای کیس بین اون کلینیک امتیاز واکسنیاسیون طیور رو گرفت و همون باعث شد اداره دامپزشکی به دکتر اخطار بده که باید مکان آزمایشگاه رو عوض کنه چون آزمایشگاه و واکسیناسیون نباید یک جا باشن- دلیلش رو دقیق نمیدونم و اون موقع هم یادم رفت از دکتر بپرسم اما منطقم میگه بخاطر اینه که طیور دارای ویروس یا باکتریهایی هستن که تو هوای مجاور آزمایشگاه باشه روی صحت و دقت جواب تأثیر میذاره-



یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:41 | .... |

تو این پست از روزمره هام نمیگم

این روزا که مدام درحال سرچ برای مقاله و پیدا کردن متغیر برای جفت کردن با متغیر اصلیم بودم،نیاز به دانلود یه سری کتاب خارجی پیدا کردم که لینک دانلودشون جایی نبود ، حتی از تورنت - Torrent - هم نتونستم بگیرمشون و فقط تو گوگل بوک یا آمازون پیدا می شدن که اونا هم رایگان نبودن، اما به ترفندی تونستم یک قسمتی از اون کتابها رو گیر بیارم امروز میخوام در مورد نحوه دانلود کردن کتاب از گوگل بوک و آمازون بگم

خب اول گوگل بوک رو میگم، کتابی رو که میخواید توی گوگل بوک سرچ کنید وارد صفحه اون کتاب بشید اگر Preview داشته باشه میشه با ترفند قسمتیش رو دانلود کرد، اما اگر فقط صفحه معرفی کتاب باشه دیگه کاریش نمیشه کرد، یه نرم افزار نیاز دارید به اسم Google Book Downloader که سایتهای مختلف ارائه دادن ولی اساس کار همشون یکیه ، نسخه ای که خودم دارم رو از اینجا می تونید دانلود کنید- حجمش هم خیلی کمه

ضمنا دقت کنید که ویندوزتون حداقل سرویس پک 1 و ورژن Microsoft.NET Framework 3.5 رو داشته باشه

خب حالا تو صفحه Preview کتاب مورد نظرتون به قسمت آدرس بار براوزر نگاه کنید ، کل اون آدرس رو کپی کنین و تو نرم افزاری که نصب کردین تو فیلد اول که محل آدرس کتاب گوگل- Google Book URL - هست Paste کنین ، فرمت رو pdf انتخاب کنین ، رزولوشن مورد نظرتون رو انتخاب کنین به صورت پیشفرض روی 800 هست حالا دکمه Start رو بزنین صبر کنین تا کتابتون رو دانلود و روی دسکتاپ منتقل کنه، البته اگر میخواین فایل کتاب جای دیگه ذخیره بشه میتونین مسیر رو توی فیلد سوم نرم افزار - Output Folder - وارد کنین ، خب حالا از کتاب لذت ببرین، ولی نکته ای که هست اینه که اکثر کتابهای گوگل به این شکل ممکنه Full View  نباشن و یه قسمتهاییش رو نرم افزار نتونه دانلود کنه چون گوگل اون قسمتها رو از دسترس خارج کرده ، ممکنه همون مقداری از کتاب که دانلود کردین به دردتون بخوره-اگر کتاب داستان باشه که نه ناقصش به درد نمیخوره- برای اینکه متوجه بشین کتابتون فول ویو هست یا نه وقتی تو صفحه گوگل قسمت Books رو انتخاب کردین و اسم کتاب رو وارد کردین ، زیر فیلد جستجو، یه سری سربرگ هست که اولین از سمت راست نوشته Search Tools  روی اون کلیک کنین اولین گزینه از سمت چپ AnyView رو کلیک کنین و Full View رو انتخاب کنین تو صفحه آپدیت شده اگر کتابتون رو دوباره ندیدین یعنی این کتاب به طور کامل دانلود نمیشه یک بک بزنین و همون نسخه ناقص رو اگر مایل بودین دانلود کنین اینم لینک دانلود آموزش تصویری به صورت ویدئو 

 

حالا میریم سر وقت دومین سایت که Amazon.com هست، اصولا آمازون کتابهاش همه پولی هستن و مثل گوگل پیش نمایش ندارن،اما گاهی قسمتهایی از کتابها رو با قیمت صفر دلار $0.00 میزنه که بالای اون قیمت نوشته Kindle Edition و باز هم یک قسمتی از کتاب مورد نظر رو در دسترس قرار میده، چیزی که میخوام آموزش بدم مربوط به همین کیندل فرمت ها هستن، یه نرم افزاری هست به اسم Kindle For PC که اونم انواع مختلف داره ولی حجمش بالاست حدود 40 مگابایت ، این نسخه ایه که خودم دانلود کردم لینک

بعد از نصب نرم افزار در اجرای اولیه ازتون می پرسه عضو کیندل هستین یا نه که یه اکانت تعریف میکنین و سریع عضو میشین-معرفی یه ایمیل و پسورد- حالا نرم افزار آماده کاره -نرم افزار رو نبندین-

وارد سایت آمازون بشین ، تو فیلد جستجو سمت چپ کلیک کنین و Books رو انتخاب کنین ،حالا اسم کتاب یا موضوع اصلی مورد نظرتون رو بنویسین تا لیست کتابها بیاد اگر کتاب تو لیست باشه به همون شکل تو معرفیش گزینه Kindle Edition رو دیدین روش کلیک کنین تا یه صفحه جدید باز بشه ، سمت راست یه کادر سبز رنگ کوچیک می بینین که توش نوشته 

 

Kindle titles are available for UK customers on Amazon.co.uk. Continue shopping on the Kindle Store at Amazon.co.uk.

این که نوشته UK چون من با پروکسی انگلستان وارد شدم، شما با هر سروری که  تر شکنتون داره وارد بشین، از علامت اختصاری اون کشور استفاده میکنه

روی این کادر کلیک کنین یه صفحه دیگه باز میشه که یه لینک توش هست به اسم Buy now with one click روش کلیک کنین و تو صفحه جدید روی لینک Go to kindle for Pc کلیک کنین به صورت اتومات نرم افزار کیندلی که نصب کرده بودین صفحش میاد بالا و شروع به دانلود میکنه ، بعد از اتمام دانلود کتاب از طریق همین نرم افزار با یه دوبل کلیک قابل مشاهدست اینم لینک آموزش تصویری  

مرحله بعدی تبدیل این کتاب دانلود شده به فرمت PDF هست ، چون اصل فایل با فرمت azw ذخیره میشه ، من یه نرم افزار به اسم Calibre برای تبدیل دانلود کردم که از اینجا میتونین دانلودش کنین حجمش حدود 60 مگابایته

چون طولانی میشه بقیه آموزشش رو از طریق فایل ویدئویی از این لینک دنبال کنین

نکته مهم اینه که امکان پیدا کردن کتابهای علمی به صورت کیندل خیلی کمه، و تو گوگل بوک خیلی بیشتر امکان پیدا کردنشون هست

یک سایتی هم هست که میتونین ازش خیلی از کتب زبان اصلی رو پیدا کنین اینم لینک و یکی دیگه لینک

اگر تونستم راه بهتری برای دانلود فول تکست کتابها پیدا کنم بازم پست میذارم

مونس جان ببخشید که دیر شد، قول دیشب رو برای آموزش بهت داده بودم اما سردردی که داشتم باعث شد بعد از برگشتن از دانشگاه بخوابم و بیدار نشم


برچسب‌ها: دانلود کتاب از گوگل بوک , دانلود کتاب از آمازون

جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 11:40 | .... |

یه سری کتاب تونستم به صورت مجانی از سایت Amazon.com بگیرم درباره قلاب بافی و بافتنی ، بماند که در آوردن اصل کتابها از نرم افزار مخصوص و تبدیلشون به PDF وقت گیر بود، دوره ارشد به جز دردسرهایی که تا الان برام داشته خوبیش اینه که خیلی چیزهایی که تا الان نمیدونستم -بهشون بر نخورده بودم و لازمم نشده بود تا الان- رو یاد گرفتم، حالا هی یکی مثل گلابتون بیاد بهم بگه مهندس، کار درست ، کار بلد، اما خودم که میدونم از تمام دانسته های دنیا تو این موارد شاید یه اپسیلونش رو فقط بلدم، لینک ها رو میذارم شما هم استفاده کنین- با وجودی که زبان اصلیه اما فکر نمیکنم ترجمه و فهمش خیلی مشکل باشه-

اول                       چهارم

دوم                       پنجم

سوم                     ششم


برچسب‌ها: کتاب بافتنی خارجی , کتاب قلاب بافی

چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 21:52 | .... |

یک چیزی داره منو از درون میخوره که با وجودی که دقت میکنم اصلا نمیدونم چیه، یعنی استرس کار پایان نامست؟ شبها کابوس مقاله ها رو می بینم ، تا صبح عنوانهای مقالات انگلیسی ای تو خواب پیدا میکنم که دقیقا مناسب موضوعم هستن،اما صبح که بیدار میشم اصلا یادم نیست چی بودن که همونا رو سرچ کنم شاید دری به تخته خورد و تونستم کفایت سرچهامو به اطلاع دکتر بزرگ برسونم

**

بارها خواستم خودمو از جادوی صدات خلاص کنم و کاری بهت نداشته باشم ، نشده، هر بار نهایتا بعد از یک دقیقه شنیدن آهنگ گوشی ، صدای خودمو شنیدم که آروم داره میگه بله؟

اصلا نمیدونم ما داریم چکار میکنیم، هم اون گیجه و هم من،چرا داریم این رشته رو حفظ میکنیم؟ رشته ای که یه بار بریده شد، بعد بدون اینکه حتی دلیلش رو بدونم گره زد و برگشت،هنوزم حرفها یه مشت جملات ساده و کلیشه ای روزانست: سلام حالت چطوره عزیزم؟ امروز سرکار رفتی؟ چطور بود؟ یا مثلا من که می پرسم امروز جلسه داری؟تا کی؟ مامانت اینا خوبن؟ نگین چطوره؟ خودشو باهاتون وفق داده؟ دیگه نق نمیزنه؟ 

 



چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 14:25 | .... |

دو شب پیش بعد از کلی سرچ برای مقاله ، نشسته بودم تو نشیمن، داشتم گوشیمو بالا و پایین میکردم،با اینکه واتز اپ غیرفعاله ولی رفتم توش و یه نگاهی به آخرین پیامهایی که رد و بدل کرده بودم انداختم ،تو همون حین یهو گوشی رو گرفتم سمت خواهرم و گفتم ببین این دکتر فلانیه- آواتار دکتر بزرگ-

نگاهش کرد و گفت: اینه؟

-آره قبلا جایی دیدیش؟

--نه فقط اصلا فکر نمیکردم این شکلی باشه

بعد آواتار دکتر کوچیک رو نشونش دادم،مامان که همون نزدیکمون نشسته بود رو مبل و داشت فاطماگل می دید،گفت ببینم؟ گوشی رو گرفتم جلو مامانو آواتارها رو نشونش دادم،خوب که نگاهشون کرد،قیافشو یه حالتی کرد و گفت عکسا رو از تو گوشیت پاک کن یه وقت یکی می بینه زشته !!! 



سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 19:10 | .... |

اون شب کذایی که آقای ک قرار بود تماس بگیره ، گفتم که مامانم اینا میخواستن برن پارک هوا بخورن

خب حین صحبت که تو اتاق بودم ، فکر کردم رفتن ، البته چیز مخفی ای نداشتم،کار بدی که نمیکردم،معمولا حتی یواشکی صحبت کردنم هم به اندازه کافی قابل شنیدنه حتی اگر تو اتاق باشم!!! اون شب در اتاق یه کم باز بود،من راحت داشتم صحبت میکردم ، وقتی صحبتم تمام شد از اتاق رفتم بیرون ببینم عروس هلندی که خواهرم از آبادان خریده و با خودش آورده کجاست -اسمشو گذاشته گلی- چون قبل از رفتن گفته بود که آزادش کرده و حواسم بهش باشه

دیدم رو سر قفسش نشسته و زل زده به آینه ای که واسش گذاشتیم-علاقه شدیدی به آینه داره- چون بابام معمولا از خونه بیرون نمیره ، یه نگاه انداختم به اون طرف نشیمن دیدم عه ، اونم نیست ، تعجب کردم چی شده که باهاشون رفته ، داشتم بلند میگفتم : همشون رفتن؟ درو هم که باز گذاشتن -وقتی تو خونه تنها باشم میرم در رو قفل میکنم و از داخل لنگر میزنم - رفتم در رو لنگر زدم و دیدم چراغ پستو روشنه ، باز بلند گفتم این چراغو هم خاموش نکردن، دیدم یکی از تو پستو گفت من اینجام!!!! حدس میزنین کی بود دیگه نه؟ بعله بابام

موقعیت پستو رو بگم دقیقا چسبیده به اتاق من درش تو اتاق دوم خونه باز میشه ،ولی یه پنجره نزدیک به سقف داره که بازه، بعد از جوابش دیدم بابام با کنترل رسیور توی دستش از اونجا اومد بیرون، خب چی فکر میکنین؟ 

 



دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 15:31 | .... |

گفته بودم همون روز عصر هر ساعتی وقت آزاد داره میتونه تماس بگیره، ظهر خسته بودم بعد از ناهار خوابیدم ، گوشی رو گذاشتم کنارم که اگر تماس گرفت بشنوم، اما خبری نشد ، بیدار که شدم نشستم پای ترجمه، از ساعت 7 که گذشت گفتم دیگه تماس نمیگیره، مامان اینا هم قرار بود برن پارک یه هوایی عوض کنن، بین 8:30 تا 9 بود که تماس گرفت، بعد از احوالپرسی گفت : به ایده جدیدی نرسیدین؟ این سوال رو وقتی می پرسن که مشکلی وجود داشته که قرار بوده به عنوان مثال من روش فکر کنم و نظرم رو بگم و تا اونجا که یادم میاد شب اول که تماس گرفت موردی پیش نیومد، فقط یک سری کلیاتی گفته شده که البته بیشتر هم اون صحبت کرد تا من ، موندم وقتی حرفی ندارن بزنن واسه چی تماس میگیرن؟ تازه اسمش این بود که ما قرار بود جهت شناخت و ازدواج با هم صحبت کنیم و قاعدتا نباید به این زودی کار به یک چنین جمله مبتذلی می کشید

الانم که دارم بازگو میکنم عصبانیتم عود میکنه، یک آدم پر مدعایی مثل اون که لفظ قلم حرف زدنش باعث جِر واجِر شدن حس نزاکت آدم میشه چرا باید اینجوری بخواد از آدم حرف بکشه؟ میتونست راحت این جمله رو بگه : خب صحبتهامونو میشه ادامه بدیم؟ به همین سادگی- 



شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 15:55 | .... |
مطالب قدیمی تر