از طریق این آدرس می تونید آرشیو ذخیره شده وبلاگ توسط وب آرشیو رو باز کنید و صفحاتی که الان قابل دسترسی نیستن رو بخونید به صورت عادی می تونید رو لینکها کلیک کنید، آرشیوهای ماهانه رو باز کنید و غیره ، تا زمانی که بلاگفا بتونه به صورت نرمال همه آرشیو رو برگردونه ،اگر نشد که یه زمانی باید خودم وقت بگذارم همه پست ها رو از اول آپ کنم

روش پیدا کردن این آرشیو برای وبلاگتون هم تو این پست نوشته شده، برای ورود به سایت مربوطه ترشکن لازمه


برچسب‌ها: آرشیو حذف شده , آرشیو وبلاگ , پستهای غیر قابل دسترسی

دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ | 18:3 | .... |

نازیسم: زنان و فرهنگ

" ...نشریه رسمی اس اس "سپاه سیاه" بر ضد ماتیک، پودر و جوراب ابریشمی وارد بحث شد: همین که اینها دست به کار سرکوب زنان شوند، این وسایل کمک آرایشی-که به خودی خود ایرادی ندارند- این خطر را به وجود می آورند که توجه افراد به امور ناصواب معطوف شود و ارزش های حقیقی به حد یک روپوش مادی تنزل کند."

" فرمان هایی در مورد رفتار متناسب "زن آلمانی" صادر و منتشر شد. این زن سیگار نمی کشید، مشروب نمی خورد، صورتش را آرایش نمی کرد و در زینت آلات راه افراط نمی رفت...زنان خارجی که لباس های پر زرق و برق بر تن می کردند، ریشخند می شدند. مردان آلمانی به ادعای نویسنده کتاب مقدمات ناسیونال سوسیالیسم، یک عروسک وظیفه نشناس نمی خواستند که تنها ویار خوشگذرانی دارد و خود را با زر و زیور و زرق و برق می آراید و شبیه پوسته درخشانی می شود که درونش تهی و خالی است."

"...پوشش زنان می بایست محجوبانه اما برازنده، از منسوجات ساخت آلمان و با طرح آلمانی می بود. زن آلمانی لازم نبود چند دست لباس داشته باشد، چون در این صورت ذخیره ی پارچه یونیفرم های نظامی را تحلیل می برد...مدگرایی هم به شدت تقبیح می شد، یکی از دلایل آن ممانعت از افزایش مصرف بود، به این سبب که در آن سال ها آلمان برای تدارک جنگ آینده بیشتر منابع را به سمت تولید تسلیحات سوق داده بود."

"...از سوی دیگر این موضوع که پاریسی ها مد را به زن شریف و پاکیزه سرشت آلمانی تحمیل کنند، غیرقابل قبول بود. نازی های خشکه مقدس تر از رنگ های تندی گله مند بودند که زن ها را شبیه "فاحشه ها" می کرد و دیگران نسبت به حمایت از کارخانه های پارچه بافی یهودی هشدار می دادند."


برچسب‌ها: نازیسم , هیتلر , زن تمام عیار , زنان و فرهنگ

دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ | 9:35 | .... |

امنیت
یعنی من که نباشم
تو این "مگس" ها را دور شیرینی وجودت "فقط" بگردانی...

چقدر من شعر میگفتم یه زمانی

این پست مریم رو که خوندم یادم اومد که منم همیشه فیلمهای کنفرانس خبری که پخش میشد به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که جلوی اعضای مذاکره کننده همیشه دو تا بطری دیده می شد که یکیش قطعا آب بود و اون یکی که بطری کپل کوتاهی بود ، و همیشه هم تو فیلمها دست نخورده بودن

از اونجا که طبق پروتکل ، سرو نوشیدنیهای الکی ضمن مذاکرات ممنوع بود تنها احتمالی که میدم اینه که شربت عرق بیدمشک صادراتی بوده باشه 

سطح دغدغه های منو باش 


برچسب‌ها: عرق بیدمشک , دغدغه

یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ | 12:43 | .... |

مطلبی که اینجا نقل میکنم رو حتما تا آخر بخونین

به نظر میاد اینکه سرسلسله پهلوی به آلمانها علاقه داشت هنوزم در وضعیت فعلی ادامه داره ، تفکیک جنسیتی به اسم شریعت، راندن زنها به خانه برای فرزند آوری و ... همین الان هم داره به شکل کاملا جدی دنبال میشه، خب برای همین هم هست که هولوکاست دروغه!!!

....

شاید هیچ چیز بیش از نگرش و سیاست نازیسم در مورد زنان، ماهیت اصلی این جنبش را به عنوان طغیانی خشم آلود علیه مدرنیته و ارزش های "روشنگری" آشکار نسازد:

هاینریش هیملر فرمانده کل اس اس، "زن تمام عیار" نازی را چنین توصیف می کند:

" یک مرد واقعی نخست او را در حکم کودک دلپسندی می داند و دوست دارد که بایستی وقتی حماقت کرد، با او دعوا کرد و حتی تنبیهش نمود و در عین حال حال لازم است بخاطر ضعف و سستی اش از او حفاظت نمود و عزیزش دانست، و دوم در حکم یک همراه و رفیقی وفادار و فهیم که در نبرد زندگی یار او و همیشه در کنارش است، اما هرگز روح و روان مرد را در قید و بند نمی گذارد، و سوم در حکم همسر که باید مرد پاهایش را ببوسد و ظرافت زنانه و تقدس بی آلایش و ناب او به او قدرت دهد تا در گرماگرم نبرد پایداری کند و در لحظات آرمانی پیوند معنوی او را به حالی به غایت ملکوتی رساند. "

هیتلر اعلام کرد که " در دولت من مادر ارزشمندترین شهروند است." او هنگامی که در جمع زنان سخنرانی می کرد " با ظرافت بسیار از مادرش حرف می زد و چنان توجه صمیمانه ای به مسایل زنان خانه دار نشان می داد که زنان گریان می شدند."

گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر در آغاز کسب قدرت توسط او اعلام کرد:
" ما تقسیم کار جنسیتی صحیح و طبیعی را از نو برقرار می کنیم و حوزه های به وضوح متمایزی را به زنان و مردان اختصاص می دهیم. به مردان و زنان به یکسان، اما در حوزه های متمایز آنها احترام گذاشته می شود. زنان آلمان در ازدواج، خانواده و مادری است که رسالت حقیقی خود را در خدمت به ملت و کشور ادا می کنند. "

پیش از به قدرت رسیدن هیتلر، در دوران جمهوری وایمار یعنی دوران حکومت لیبرال ها و سوسیال دمکرات ها زنان به سرعت و به شکلی گسترده وارد عرصه های کار، آموزش عالی و سیاست شدند. آنها در 1918 حق رای را کسب کرده و چند سال بعد 10 درصد کرسی های مجلس آلمان را تشکیل می دادند. در این دوران 17 درصد دانشجویان آلمانی را زنان تشکیل می دادند.

اما در دوران حکومت هیتلر همه چیز تغییر کرد. از زمان تاسیس حزب نازی زنان از هر گونه مقامی در سلسله مراتب حزبی محروم شدند. از دیدگاه هیتلر زنان نباید وارد عرصه ی حرفه ای سیاست می شدند: " زن بیشتر از مرد دل می بازد اما خرد در وجود او نقشی ندارد. زن نمی تواند در مسایل سیاسی منطق را از احساس متمایز کند." او پیش از کسب قدرت گفته بود: " من هوادار حق رای زنان نیستم، با این حال اگر لازم است ما به این بچه بازی ادامه دهیم، پس باید هرقدر می توانیم امتیاز کسب کنیم. مطمئن باشید که زن ها همیشه به نظم و قانون و یکدستی رای می دهند."
پس از روی کار آمدن هیتلر زنان از نمایندگی مجلس و دیگر مشاغل سیاسی محروم شدند.

پیش از به قدرت رسیدن هیتلر زنان آلمانی بالاترین آمار اشتغال را در اروپا داشتند. اما جزوه ها و دستورالعمل های رسمی حزب نازی برنامه ی دیگری داشتند: " جنبش های زنان در جمهوری وایمار هزاران زن را به برده ی مزد بگیر برای نظام سرمایه داری تبدیل کردند و زن به ماشین کار بدل شد. ناسیونال سوسیالیسم او را به پیشه ی حقیقی اش باز می گرداند: مادری،...رن "رهاشده" عامل فساد و ابزار دسیسه ی بلشویکی-یهودی شد و زنان آلمان را به تفکر بی روح عقلانی، فردمداری افسار گسیخته و دلمشغولی ناسالم با شهوت تحریک می کرد. "

جنگ تبلیغاتی و اداری پر حجمی علیه خانواده های "دو شغله" به راه افتاد و در ژوئن 1933 وام های دولتی ازدواج به زنان متاهل عرضه شد، با این شرط که محل کار را ترک کنند. با تولد هر کودک یک چهارم وام بازپرداخت شده تلقی می شد و با تولد کودک چهارم دیگر بازپرداختی لازم نبود. بخش عمده ی بودجه ی این طرح با افزایش 2/5 درصدی مالیات بر درآمد مجردان و زوج های بی فرزند تامین شد.

در مورد آموزش عالی هم در دسامبر 1933 به موجب قانون سهمیه ای وضع شد که ورود زنان را به دانشگاه به 10 درصد کل دانشجویان محدود می کرد. همین قانون پذیرش زنان را به رشته هایی محدود کرد که از دیدگاه نازیها به "حوزه های زنانه حیات" نزدیک تر بود.

هیتلر اعلام کرد که در دولت من ارزشمند ترین شهروند، مادر است. او هنگامی که در جمع زنان سخنرانی می کرد با ظرافت بسیار از مادرش حرف می زد و چنان توجه صمیمانه ای به مسایل زنان خانه دار نشان می داد که زنان گریان می شدند.

نازی ها معتقد بودند بزرگترین فساد و تباهی آن است که انسان با وجود نقص جسمی صاحب فرزند شود. از دیدگاه نازیسم " هدف از روابط جنسی و ازدواج لذت جویی نیست، بلکه تامین آینده ملت و کشور است. در آلمان نازی همه ساله اردوهای منظمی برای پرورش جسمی و فکری دختران دانش آموز برگزار می شد که هدف آنها پرورش مادرانی سالم، تندرست و وفادار به ناسیونال سوسیالیسم بود.

هیتلر در سخت ترین دوران نبرد از پیاده کردن طرح وزیر اقتصادش اشپیر برای بسج زنان جهت کارکردن در کارخانه ها خودداری کرد. او در پاسخ اشپیر گفت: قزبانی کردن گرامی ترین آرمان هایمان، بهای بسیار سنگینی است. جای زن آلمانی در خانه است نه در کارخانه"

"...مد هم مشمول منشور ملی شد، بخصوص پوشیدن لباس های ملی آلمان که تحسین و تشویق می شد. این کار بزرگداشت سنت های ژرف فرهنگ روستایی آلمان بود که نازی ها برای آن احترام خاصی قائل بودند. در فیلم ها برای بزرگداشت بهشت روستایی و ماقبل صنعتی روستاییان، تصویر دختران یا در لباس روستاییانی که همیشه در مزارع عرق می ریزند در زمینه آسمان آبی قرار می گرفت و یا با لباس های رنگارنگ در وقت جشن درو بر روی گاری نشسته بودند و آواز می خواندند."

" زنان خارجی که لباس های پر زرق و برق برتن می کردند، ریشخند می شدند. مردان آلمانی به ادعای نویسنده کتاب مقدمات ناسیونال سوسیالیسم یک لعبت وظیفه ناشناس نمی خواستند که تنها ویار خوشگذرانی و زر و زیور دارد و شبیه پوسته رخشانی می شود که درونش تهی و خالی است. پوشش زنان بایستی محجوبانه اما برازنده از منسوجات ساخت آلمان و با طرح آلمانی می بود. یک زن به چند دست لباس نیاز نداشت چون در این صورت ذخیره پارچه یونیفرم های نظامی را تحلیل می برد."

نشریه رسمی اس اس "سپاه سیاه" بر ضد ماتیک و پودر و جوراب ابریشمی وارد بحث شد: "همین که آنها دست به کار سرکوب ارزش زنان شوند، این وسایل کمک آرایشی -که به خودی خود ایرادی ندارند- این خطر را بوجود می آورند که توجه افراد به امور ناصواب معطوف شود و ارزش های حقیقی به حد یک روپوش مادی تنزل کند" برای دولت نازی به خصوص مقابله با مدگرایی دائما در حال تغییر در شرایطی که آلمان در تلاش برای خودکفایی بود و منابع را به سمت تسلیحات سوق می داد، اهمیت زیادی داشت.


برچسب‌ها: نازیسم , هیتلر , مدرنیته , زن تمام عیار , تفکیک جنسیتی

یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ | 11:2 | .... |

پنجشنبه شب یه حسی بهم میگفت باید گوشی رو بذارم سایلنت چون ممکنه تماس بگیره،دراز کشیده بودم رو کاناپه روبروی تلویزیون این طرف نشیمن، بابام هم طبق معمول اون طرف نشیمن پای تلویزیون خودش بود، یادم نمیاد مامانم داشت چکار میکرد ،چون قاعدتا اون ساعت مامان باید کنترل رو گرفته باشه دستش و جم تی وی رو نگاه کنه ، ولی من اون لحظه داشتم mbc4 می دیدم -اصولا به محضی که کسی خونه نباشه یا مامان اینا سرگرم کاری باشن و بخوام تلویزیون نگاه کنم یا منوتو می بینم یا شبکه های mbc ، جم تی وی جبر مامانمه

AnyWay ده دقیقه بعد از سایلنت کردن خواستم یه پیام بفرستم واسه دوستم گوشی رو برداشتم دیدم misscall دارم ، چک کردم دیدم ، خودش بوده،  از اونجایی که گفته بودم وقتی تماس بگیره که بخواد توضیحاتی رو که میخوام بهم بده، رفتم  تو اتاق به بهانه ای موندم اگر تماس بگیره بتونم صحبت کنم ،ولی خب دیگه تماس نگرفت

امروز ساعت نزدیک به 11 بود یادم افتاد بهش و با خودم کلنجار میرفتم که آیا نباید یه شدت عملی به خرج بدم؟ یا همینجوری بی خیالی طی کنم و بهش اهمیت ندم، از اونجایی که داییم اینا - بابای عروسک- از آبادان رسیدن و رفتم برای احوالپرسی این مسأله نیمه کاره رها شد، حدود ساعت 3 دیدم گوشی داره می نوازه و شمارشو دیدم تعجب کردم این وقت روز باید خونه باشه ، چطور زنگ زده؟ یادم افتاد اول هفتست و رفته تهران

فکر میکردم تماس گرفته صحبت کنه ، متوجه شدم امشب میره تهران ، اول صحبت یه کم با پرت و پلاها و به اصطلاح شوخی هاش همراهی کردم - میگفت مشکلاتش بیشتر شده و خدا داره دهنشو سرویس میکنه!!! گفتم تو همیشه یه کاری میکنی بقیه باهات مشکل پیدا کنن- تیکه خیلی سر راستی انداخته بودم ، اما چیزی نگفت، یا متوجه نشد یا نخواست به روی خودش بیاره فکر میکنم دومی درست باشه - یه کم دیگه گذشت دیدم نه، بازم نمیخواد صحبت کنه، رک بهش تذکر دادم که قرار بوده زنگ بزنه صحبت کنه 


برچسب‌ها: قبله عالم , همایونی , سر فرصت , نوار نوحه

ادامه مطلب
شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ | 18:53 | .... |
 تاریک و موهوم

فضای اتاق از شب،

سکوت پشت پنجره بیداد میکند...

کتاب دعا بر سر به حال سجود

چکه چکه اشکهای داغ،

روان شده بر زبان آرزوهایم

چشمهایش پشت در نیم بسته اتاق

به تماشا ایستاده است

نمی داند آرزو میکنم دیگر دوستش نداشته باشم...

این یکی از شعرهایی بود که آخرایی که علف هرز خیلی اذیتم کرد گفته بودم، امشب اتفاقی و برای یه منظوری بعد از دو سال فیسبوقمو باز کردم، نفسم حبس بود، نمیدونم چرا، ساعت ٣ شب از چی میترسیدم؟ این که یکی از اون ۵ هزار فرند اکانتم بعد از دو سال یادشون مونده باشه من کی هستم؟ -البته به علت غیبتم الان دیگه تعدادشون به سه هزارتا رسیده-

وارد شدم اول از همه رفتم سروقت گروهی که ساخته بودم و اون همه براش وقت گذاشته بودم، میخواستم عضویتمو لغو کنم، همین حین متوجه شدم که تو لیست فرندامه، اون موقع که باید تو لیست می بودیم، به هر بهانه ای مدام یا آنفرندم میکرد یا بلوک که نبینم چه غلطی میکنه و با کیا لاس میزنه و تیریپ لاو میره-اون اواخر قبل از به هم زدن باز فرند بود بدون هیچ اینتراکشنی، مبادا اون جدیده بفهمه تو تایملاین من میاد چون بین همه پخش بود که ما با همیم اما اون که همیشه انکار میکرد و یکی از روش های انکارش هم این بود که حتی یه لایک به نوشته های تقریبا پر طرفدارم نمیزد-

AnyWay بعد از دو سال منو تو لیست فرنداش نگه داشته بود که چی؟ مطمینا میخواسته اگر برگردم فوری بفهمه، رفتم بلاک کنم اکانتشو ولی با تبلت بودم هر کاری کردم گزینه بلاک رو پیدا نکردم، راستش محیط کاربری فیسبوق بعد از این همه مدت انگار تغییراتی کرده و من گم کردم همه ربطها رو، بذارم فردا صبح از سیستم برم اگر پیداش کردم بلاکش کنم،  تو تکاپو برای بلاک کردن و ترک عضویت گروه یادم اومد یه پیج هم ساخته بودم براش گفتم برم اونم ترک ادمین بزنم، دیدم که خودش زحمتشو کشیده و منو از ادمینی گروه و پیج برداشته، آدم اینقدر کوته فکر که ترسیده برم خودشو از ادمینی حذف کنم، تنها افتخارش تو زندگی همینه که ادمین یه گروه و یه پیج تو فیسبوک باشه و بخاطر همین دو دستی چسبیده بهشون ، به علاوه قول اون روزاش که مثلا به طنز به همه میگفت کمربند سیاه دختر بازی داره -انگار من برام مهم بود که برم بخاطر لجبازی اونو از ادمینی حذف کنم، چیزی که اون نمیفهمید این بود که تا جایی که فکر میکردم ارزش داره تلاش کردم برای سازندگی ولی وقتی مطمئن شدم این آدم ارزش هیچی رو نداره بی هیچ درنگی از زندگیم انداختمش بیرون با وجودی که خیلی اذیت شدم

هیچ علاقه ای به چک کردن اکانتش تو خودم حس نکردم، فقط وقتی برای پیدا کردن گزینه بلاک وارد اکانتش شدم  هدرش رو دیدم، تو زمینه سیاه با فونت نستعلیق و رنگ روشن نوشته بود

چشمهای تو...  چه جمله زیبایی

باید دید این دفعه کدوم دختر ساده ای رو با فریب جمله چشمهات آدمو دیوونه میکنن کشیده تو بازی و داره ازش سو استفاده میکنه، ترفندش برای فریب همه دخترها همین بود که از چشمهاشون تعریف میکرد، چیزی که خودمم خامش شدم، اون واقعا در مورد کمربند سیاه دختربازی حق داشت

چند تا از دوستایی که فکر میکردم وقتی متوجه بشن برگشتم بلافاصله بذارن کف دستش رو هم آنفرند کردم، قصد فعالیت ندارم، یه حسی مدتهاست بهم میگه اکانتمو باز کنم و تا الان مقاومت کردم، اما امشب تصمیم گرفتم به حسم عمل کنم ببینم چی تهش در میاد


برچسب‌ها: علف هرز

شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ | 3:33 | .... |

اصولا قبل از شروع مشکلات خیلی جدی با شیوَن همه کارهام رو جلو چشماش انجام میدادم -گرچه وقتی خاطراتمو مرور میکنم می بینم همون ذره ذره ها از اول جدی بودن ولی من چشم پوشی میکردم- چیزی برای پنهان کردن نداشتم،حتی عضویتم تو سایتهای مختلف و استفادم از فضای مجازی،یکی از دفعاتی که مرخصی گرفته بود و جای اینکه من برم اصفهان اون پاشده بود اومده بود و قاعدتا دو هفته می موند-  یه روز اکانتم رو تو یه سایتی باز کردم و داشتم مقالاتی که تو اون سایت منتشر شده بود رو مرور میکردم، که اومد تو اتاق و کنارم روی صندلی نشست، به کارم ادامه دادم ، حتی بعضی جاها براش توضیح میدادم مثلا اینجا چیه و چی نیست. وقتی کارم تموم شد لاگ اوت کردم و از سایت اومدم بیرون

مدتی بعد ، یه روزی رو به یاد میارم که اصفهان بودم ،طبق معمول شیوَن ایراد گرفته بود و داشت بهانه برای بحث جور میکرد-البته از نظر من جور کردن بهانه بود وگرنه اون که همیشه با حماقت تمام از جدی بودن اعتراضاتش دفاع میکرد- 

یک دفعه شروع کرد به گفتن دری وری هایی که یه چیزهایی رو برام مشخص کرد، رفته بود تو همون سایتی که جلو روش باز کرده بودم اکانت درست کرده بود و مثل یه احمق منو دنبال میکرد ببینه تو اون سایت چکار میکنم روی پروفایلم از خودم عکس داشتم اما یه عکس با مقنعه و از فاصله دور که جزئیات صورتم آنچنان پیدا نبود و و حتی خودم هم رزولوشن رو پایینتر هم آورده بودم که کیفیتش پایین تر بیاد و اون همون روز که کنار خودم نشسته بود اینا رو دیده بود و یک کلام نگفته بود- الان اگر عکس بی حجاب رو پروفایل وبلاگ دارم چون کسی تو زندگیم نیست که بخوام نظر یا حساسیتش رو رعایت کنم-

اما تو اون دعوا و بحث -که طبق معمول زیاد جدی نمیگرفتمش و سعی میکردم یا سکوت کنم یا وقتی دیگه حوصلمو سر می برد و مجبور میشدم یه چیزی بگم از تو حرفهای خودش نکته ای پیدا میکردم برای دست انداختن و نشون دادن واهی بودن تصوراتش - برگشت بهم گفت تو هرزه ای ، چون رو پروفایلت عکس گذاشتی که همه ببینن، بهش خندیدم و گفتم حرفی که میزنی مساویه با اینکه بگی چرا روی شناسنامت عکس داری همه می بینن، یا نه اصلا چرا می ری بیرون هر کسی میتونه صورتتو ببینه ، و اینجوری هر زنی یه هرزست، سه تاشم هم خون خودت هستن  ،مادر و خواهرات رو میگم ، ضمنا تو این قدر دورو و مزور هستی که اگر این مساله از نظرت بد و اشتباه بود همون روز که جلو روت اکانت رو باز کردم حرفی نزدی،الان داری ازش دست آویز درست میکنی و حتی قدر یه جو برای حرفات ارزش قایل نیستم

داشت دیوونه میشد، گفت من مدرک دارم و به همه مخصوصا بابات ثابت میکنم تو یه هرزه ای ، برام جالب شد، گفتم و اون مدرک چی میتونه باشه؟ با اعتماد به نفس و قیافه پیروزمندانه پا شد رفت دو برگه سنجاق شده به هم آورد که پرینت گرفته بود و نشون میداد من یه مقاله رو تو اون سایت با گزینه "پسند کردن" معادل همون لایک فیسبوق، نشان گذاری کردم یعنی پسندیدم و من با بهت به این دلیل هرزگیم نگاه کردم ، خیلی آروم کاغذها رو جلوش انداختم زمین و و با تمام وجود برای خودم که داشتم با همچین احمقی زندگی میکردم متاسف شدم و اون مثل همیشه با کوته فکری تصور کرد سکوت من نشانه اینه که ازش ترسیدم و حتما چیزی داره برای فشار و باج گرفتن


برچسب‌ها: ابتدای انتها , داستان من

ادامه مطلب
پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ | 16:51 | .... |

ساعت 2:44 بعدالظهر امروز جواب پیام دیروز رو داده : باشه .. انشالله سرفرصت..

دقیقا به همین شکل !!!

و اونوقت کسی که میگه این همه گرفتاری داره و گرفتاری های جدیدی هم خودش واسه خودش ساخته این سر فرصت احتمالا میفته به قیامت.سکوت کردم جوابی بهش ندادم، البته از ذهنم گذشت بنویسم : پس هر وقت این "سرفرصت" برات حاصل شد زنگ بزن در غیر این صورت فکرشو هم نکن، چون فقط میخوام ازت توضیح بشنوم

اما ترجیح دادم هیچ جمله ای نگم و بهانه دستش ندم برای شماتت احتمالی

فقط خیلی دلم میخواد بدونم این نقطه ها که میذاره آخر جمله های پیامهاش یعنی چی؟ میخواد بگه جمله خیلی فلسفیه؟ 


برچسب‌ها: قبله عالم , همایونی

ادامه مطلب
سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ | 20:50 | .... |

پریشب پیام دادم احوالشو پرسیدم که کمرش چطوره، اما جوابی نداد ، دیشب براش نوشتم پرسیدن احوال تو قاموس تو اینقدر بی ارزشه که ببینی و جواب هم ندی؟ این دیگه خیلی بی احترامیه ، نمیتونم این کارتو برای خودم توجیه کنم، بهم برخورده

امروز صبح نوشته : باز تند رفتی!؟

من: من تند میرم تو اصلا تکون نمیخوری، هم قدم نمیشیم!!! یه بار بیا قانعم کن رفتارت طبیعیه اونوقت من دیگه هیچی نمیگم، خودتم میدونی منطقی نیست، همینو یاد گرفتی بگی تند رفتی یا زود قضاوت کردی؟ اگر تونستی قانعم کنی بابت تند رفتنم ازت عذرخواهی هم میکنم

پیام رسید نشده، من زنگ نزدم ، احتمالا رفته جایی تو دسترس نیست

تصمیم دارم اگر امروز زنگ بزنه حتما بکشمش به حرف و یه چیزایی بهش بگم ، حوصلم از این وضعیت سر رفته شدیم عین جریان بحرالمیت

بحرالمیت ، یا دریای مرده شورترین دریاچه نمک دنیاست که مابین اردن و فلسطین واقع شده ، آب این دریاچه از رودخانه های کوچک مختلفی تأمین میشه که بهش سرازیر میشن اما از این دریاچه هیچ انشعابی به بیرون وجود نداره ،همین میزان کم آب ورودی و تبخیر شدید آب باعث غلظت زیاد نمک در این دریاچه شده که باعث میشه کسی توش غرق نشه ، و از سوی دیگه چون هیچ نوع آبزی در این دریاچه زندگی نمیکه بهش میگن دریای مرده، البته جلبک ها و باکتری هایی که قابلیت مقاومت در برابر نمک بالا رو دارن در این دریاچه وجود دارن

**پی نوشت:

از محل کار احضارم کردن ، باید برم کار یه بخشنامه فوری رو انجام بدم ، اگر زنگ هم بزنه نمیتونم صحبت کنم، عجب شانسی داره این آدم ، هر کاری میکنم موقعیتی که خودم دوست دارم و میدونم برای زدن یه حرکت فنی مناسبه ، یا پیش نمیاد، یا بیاد هم اینجوری یکی خرابش میکنه و نمیتونم صحبت کنم


برچسب‌ها: بحرالمیت , دریای مرده , قبله عالم , همایونی

دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ | 11:27 | .... |

یادم میاد بچه بودیم، یه روز عمه زنگ زده بود خونه به مامانم گفته بود ، ختنه سوران بچه فلانیه ،دعوت کرده بیایید بریم، خواهرم بچه که بود خیلی با عمم میونش جور بود، هر وقت عمه زنگ میزد میرفت باهاش صحبت میکرد و میگفت دلم تنگ شده -حدود 2سال و نیمش بیشتر نبود- عمه می پرسید چقدر؟ میگفت اینقدر ، بعد مامان برای عمه توضیح میداد که مشتشو جمع کرده و فشار داده یعنی اینقدر تنگ شده

AnyWay خواهرم میگه مامان عمه چی گفت؟

- گفت بریم مجلس ختنه سوران

- - ختنه سوران یعنی چی؟

مامان زنگ میزنه به عمه میگه من چطوری واسه این توضیح بدم ختنه سوران یعنی چی خودت براش توضیح بده

عمه به خواهرم میگه پسرا بچه که هستن جی جیشون یه اضافه ای داره وقتی اونو می کَنَن میندازن دور ، بهش میگن ختنه سوران

ما از مدرسه اومدیم و پای ناهار یهو خواهرم برگشت به داداشم گفت ، داداشی تو هم بچه بودی اضافه داشتی؟ 

داداشتم هول شد و خجالت کشید با عصبانیت گفت : نه  من اضافه که نداشتم هیچ ، کم هم داشتم 

 

فاصله سنی من و خواهرم 5 سال و من و داداشم یک سال، یعنی زمان این ماجرا من کلاس دوم و داداشم کلاس سوم بودیم

**چقدر وضعیت بلاگفا بد شده ، اسمایلی میذارم بین سطور مطلب یک کیلومتر فاصله میفته ، نمیدونم بخاطر قالب جدیدمه یا بقیه هم همین مشکل رو دارن


برچسب‌ها: ختنه سوران

یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ | 20:20 | .... |
مطالب قدیمی تر